الغیبة للنعمانی ت غفاری - النعماني، مترجم محمد جواد غفاري - الصفحة ١٠٧ - رواياتى از كتاب سليم بن قيس هلالى
رسول خدا ٦ خطبه ايراد مىفرمود، همان روزى كه در آن وفات يافت عمر بن- خطّاب با حالتى شبيه به شخص خشمگين (كه گوئى خشمگين است) برخاست و گفت:
اى رسول خدا اين سخن مربوط به همه افراد خانواده تو است؟ آن حضرت پاسخ داد:
«نه، بلكه فقط ناظر به جانشينان من از بين ايشان است يعنى: علىّ كه برادر و وزير و وارث من است، و جانشين من در ميان امّتم و پس از من ولىّ هر مؤمنى است، او نخستين و بهترين آنان است، بعد وصىّ او همين پسرم، و به حسن اشاره فرمود، سپس وصىّ او اين فرزندم به حسين اشاره نمود، سپس بعد از او آن فرزندم كه با برادرم همنام است، سپس وصىّ او همنام با خودم، و سپس هفت نفر از فرزندانش يكى پس از ديگرى تا اينكه كه در كنار حوض (كوثر) به من ملحق شوند، آنان شهداى خدا بر روى زمين اويند و حجّتهاى او بر بندگانش، هر كه از ايشان اطاعت كند خدا را فرمانبردارى كرده و هر كه با آنان مخالفت كند خدا را نافرمانى كرده است».
بعد همان هفتاد نفر از اصحاب بدر و نزديك به همان مقدار از مهاجرين برخاستند و گفتند: چيزى را به ياد ما آوريد كه فراموشش كرده بوديم، گواهى مىدهيم كه ما نيز آن را از رسول خدا ٦ شنيدهايم.
پس ابو درداء و ابو هريره از آنان جدا شده روانه شدند و تمامى آنچه را كه علىّ ٧