الغیبة للنعمانی ت غفاری - النعماني، مترجم محمد جواد غفاري - الصفحة ١١٧ - رواياتى از كتاب سليم بن قيس هلالى
فرزندم- و دست خويش را روى سر حسين نهاد- و سپس فرزندى از او (حسين) همنام خود تو اى على، سپس فرزندى از او به نام محمّد بن علىّ، آنگاه رو به حسين نموده فرمود:
محمّد بن علىّ در زمان حيات تو متولّد مىشود، پس سلام مرا به او برسان، سپس آن را به دوازده امام تكميل كرد، من عرض كردم! اى پيامبر خدا آنان را برايم نام ببر، و آن حضرت آنان را يكايك نام برد.
اى مرد هلالى به خدا قسم يكى از آنان مهدىّ اين امّت است كه روى زمين را هم چنان كه پر از ظلم و جور شده، از برابرى و دادگرى سرشار خواهد ساخت».
١١- و باز سليم بن قيس هلالى گويد: هنگام يادآورى تفاخر مهاجرين و انصار كه به افتخارات و برتريهايشان مىباليدند، علىّ ٧ ضمن حديثى طولانى خطاب به طلحه فرمود: «اى طلحه مگر تو خود شاهد نبودى كه وقتى رسول خدا ٦ از ما استخوان كتفى خواست تا بر آن چيزى بنويسد كه پس از او امّت او به گمراهى نيفتد و دچار اختلاف نشود، و آن دوست تو چنان سخنى را گفت كه: «البته رسول خدا هذيان مىگويد» و پيامبر خدا ٦ خشمگين شد و از نوشتن صرف نظر نمود؟ طلحه گفت: بله من شاهد آن واقعه بودهام، آن حضرت فرمود: پس از اينكه شما بيرون رفتيد رسول خدا ٦ مرا با خبر ساخت از آنچه كه قصد داشت كه در آن (قطعه استخوان) بنويسد و