الغیبة للنعمانی ت غفاری - النعماني، مترجم محمد جواد غفاري - الصفحة ١٣٨ - رواياتى از كتاب سليم بن قيس هلالى
٢٩- ابو هارون عبدى گويد: عمر بن أبى سلمه فرزند همسر رسول خدا ٦ و عامر بن واثله نقل كردهاند كه: «وقتى ابو بكر وفات يافته بود ما در نماز بر جنازهاش حاضر بوديم و در گرماگرمى كه دور و بر عمر نشسته بوديم و با او بيعت به عمل آمده بود جوانى يهوديّ از يهود مدينه كه پدرش عالم يهود در مدينه محسوب مىشد و مردم مىپنداشتند كه او از فرزندان هارون است نزد عمر آمده سلام كرده گفت: اى امير المؤمنين كدام يك از شما به كتاب آسمانى خودتان [و سنّت پيامبرتان] داناتر است؟
عمر گفت: اين مرد و به علىّ بن أبى طالب ٧ اشاره كرد و افزود: اين شخص داناترين فرد ما به كتاب آسمانى ما و [سنّت] پيامبرمان است، آن جوان (رو به علىّ ٧ نموده) گفت آيا تو اين گونه هستى؟ آن حضرت فرمود: آرى خواستهات را بپرس، جوان گفت: من از تو سه مسأله مىپرسم، پس از آن سه ديگر و اگر جواب گفتى يك مسأله ديگر را، علىّ ٧ گفت چرا نمىگوئى از تو هفت چيز را مىپرسم؟ آن جوان گفت: نه ولى از تو ابتدا سه چيز را مىپرسم، اگر در مورد آنها پاسخ درست دادى از تو در باره سه مسأله ديگر سؤال مىكنم، اگر در مورد آنها نيز پاسخ صحيح دادى آن وقت آن يك