الغیبة للنعمانی ت غفاری - النعماني، مترجم محمد جواد غفاري - الصفحة ٣ - پيشگفتار
پيشگفتار[١]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
همواره يكى از آرزوهاى كمترين اين بود كه چنانچه فرصتى برايم پيش آيد و توفيقى دست دهد به احياء اين ميراث گرانقدر و ارزشمند برخيزم و آن را از بستر فراموشيش دوباره برانگيزم، و گرد از چهرهاش بزدايم، و ابرهاى تيره را از روى ماه پر فروغ آن به ديگر سوى برانم كه مىديدم سودى به غايت سرشار و فوائدى بس عظيم در آن نهفته است.
اما زمانه چنين فرصتى را از من دريغ مىداشت و عواملى مرا از انجام اين مهمّ مانع
[١] مترجم فارسى كتاب لازم مىداند خوانندگان محترم را بطور اختصار در جريان چگونگى ترجمه مقدّمه مصحّح و فاصله عميقى كه با متن دارد قرار دهد. البته روى سخن با كسانى است كه به زبان عربى آگاهى چندانى ندارند.
و امّا زمانى كه از ترجمه متن كتاب فارغ شدم براستى دريغم آمد مقدّمه فاضلانه آن را كه به قلم تواناى والد معظّم بود بدون ترجمه گذارم، زيرا حاوى نكات مهمّى در معرّفى كتاب، چاپهاى گذشته و معايب و نقائص آن و چگونگى طبع و ويژگيها و تحقيقات انجام شده و شرح و بيان معضلات كتاب اعمّ از لغت، رجال و غيره بود. همچنين شرح مختصرى از حيات مؤلف بزرگوار رحمه اللَّه است كه مىتواند براى خواننده بسيار سودمند باشد. اما آنچه مترجم را به نوشتن اين سطور واداشت هيچ يك از اين جمله نيست بلكه در خصوص متن عربى مقدّمه است.
من هرگز نمىتوانم ادّعا كنم كه وجيزه نگارش يافته ترجمه همان متن عربى ديباچه است، بلكه تنها سخنى است به پارسى ساده و خالى از لطايف اديبانه كه فقط به لحاظ معنى، شباهتى با متن عربى آن دارد و اين خود معلول عواملى ظريف است از جمله آنكه والد معظّم در نگارش عربى با برخوردارى از مقدرت طبع موزون خود و با استفاده از تسلّطى كه در بكارگيرى واژههاى آهنگين، استعارات و كنايات، تركيب الفاظ و عبارات موزون و غيره چنان نثر شعر گونهاى را به تحرير كشيدهاند كه براى حفظ امانت در ترجمه از تكرار عين همان عبارات گريزى نيست، چه از آن همه لطف و باريكنگرى و ظرافت طبع و نكتهسنجى و استحكام كلام و قدرت قلم، هيچ ردّ پايى در ترجمه فارسى نمىتوان يافت و تنها برگردانى خشك و عارى از لطف آن عبارات است و از آنچه كه در نزد سخنشناسان و سخنسنجان سهم در خور ملاحظهاى دارد و عبارت از انتقال همان احساسات بديع و نغز نويسنده به زبان ديگر است بدانسان كه بتواند آن احساسى را كه به آشناى زبان و فرهنگ عربى دست مىدهد در برگردان آن نيز در احساس و انديشه خواننده ترجمه صورت بندد في الواقع خبرى نيست تا بتوان گفت از نظر عرف ارباب ادب به مقتضاى امانت حقا رفتار شده است. اما افسوس كوتاه دستى همچون مرا مرتبت انجام چنين مهمّى چگونه تواند بود. سخن آخر آنكه اگر بتوان شكوه و عظمت روحانى عابدى را در اوج نيايش عارفانه در برابر معبود خويش با كلمات نشان داد و هر گاه بتوان لطف سرشار و دل انگيز غزلى از حافظ را به نثر به همان پايه دلفريب و موزون برگردانيد، اوج شكوه و كلامى اين چنين شعر گونه را نيز مىتوان بدان گونه كه هست به بند ترجمه كشيد.