الغیبة للنعمانی ت غفاری - النعماني، مترجم محمد جواد غفاري - الصفحة ١١٥ - رواياتى از كتاب سليم بن قيس هلالى
مىدادند) يك عرب باديهنشين يا رهگذرى تازه وارد بيايد و از رسول خدا ٦ پرسشى كند و آنان بشنوند (چون جواب او را ساده و واضح مىفرمود ديگران درك مىكردند)، ولى من (علىّ ٧) هر روز يك بار و هر شب يك دفعه نزد پيامبر ٦ مىرفتم و آن حضرت در آن موقع با من تنها مىشد [در خلوتى كه هر جا آن حضرت بود من همراه او بودم] و اصحاب رسول خدا ٦ مىدانند كه آن حضرت با هيچ كس غير از من آن گونه رفتار نمىكرد، چه بسا اين خلوت در خانه من صورت مىگرفت. چه بسا كه رسول خدا ٦ نزد من مىآمد و بلكه بيشتر دفعات به خانهام مىآمد، و گاهى هم كه من در يكى از خانههايش نزد او مىرفتم او خانه را براى من خلوت مىكرد و زنان خود را از پيش من به دور مىكرد و غير از من كسى نزد او باقى نمىماند، و هر گاه آن حضرت خود براى گوشزد امرى با من در خلوت به خانهام نزد من مىآمد فاطمه و هيچ يك از دو فرزندم از نزد من برنمىخاستند و از ما دور نمىشدند و اگر من شروع به پرسش مىكردم آن حضرت به من پاسخ مىگفت و هر گاه خاموش مىشدم و پرسشهايم تمام مىشد او خود شروع مىكرد و از خدا مىخواست كه آن را در خاطر من نگه دارد و به من بفهماند، و من از آن هنگام كه برايم دعا فرمود هرگز چيزى را از ياد نبردهام همانا من به رسول خدا ٦ عرض كردم اى پيامبر خدا از آن وقتى كه تو خدا را به آن دعا در باره من خواندهاى تاكنون چيزى از آنچه را به من آموختهاى و بر من املاء كردهاى فراموش نكردهام پس چرا دستور نوشتن آن را به من مىدهى؟ آيا بيم دارى كه