سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٩٥
حد نبود. و بو على آن همه در صحبت اين امير بمحمود فرستاد. و محمود منادى فرمود كه «تا من بعراق آمدهام هركه را دزدان كوچ و بلوچ چيزى بردهاند بياييد و عوض آن[١] از من بستانيد.» مدعيان همى آمدند و خشنود باز مىگشتند و در آن پنجاه سال كوچيان را از هيچ فضول ياد نيامد.
*** ١٧- و بعد از آن محمود بهمه جايها صاحبخبران و منهيان بگماشت چنانكه اگر كسى مرغى از كسى بناحق بستدى در غزنين و يا مشتى بناواجب بر روى كسى زدى او را در رى خبر بودى و تلافى آن بفرمودى كردن. و از قديم باز اين ترتيب پادشاهان نگاه داشتهاند الا آل سلجوق ٣٢ كه دل در اين معنى نبستهاند[٢].
حكايت در اين معنى
١٨- وقتى ابو الفضل سگزى ٣٣ سلطان شهيد الپ ارسلان را انار اللّه برهانه گفت «چرا صاحبخبر ندارى؟» گفت «مىخواهى كه ملك من بباد دهى و هواخواهان ما را از من برمانى؟» گفت «چرا؟» سلطان گفت «چون صاحب خبرى ديدار كنم آنكه مرا دوستدار[٣] و يگانه باشد باعتماد دوستدارى[٤] و يگانگى خويش صاحبخبر را وزنى ننهد و او را رشوتى ندهد و آنكه مخالف و دشمن من[٥] بود با او دوستى گيرد و او را مال بخشد. چون چنين باشد ناچار صاحب خبر هميشه از دوستداران ما بسمع ما سخن بد رسانند[٦] و از دشمنان]٥٤ a[ سخن نيكو همى پيوندد. و سخن نيك[٧] و بد با اثر[٨] باشد، چون چند تير بيندازى
[١] - آنN -:PC
[٢] - كه دل درين معنى نبستهاندP : كه دل درين بسته بودN -:C
[٣] - دوست داردN : دوست دلC -:P
[٤] - دوست دارىP : دوستانN : دوستىC
[٥] - منN -:PC
[٦] - رسانندNP : رساندC
[٧] - و سخن نيكPC -:N
[٨] - با اثرN : هم چون تيرPC