سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٥٨
ملك بيدادگر باشد لشكر همه بيدادگر شوند و خداى را عزّ و جلّ فراموش كنند و كفران نعمت آرند ١٢. هر آينه خذلان و خشم خداى در ايشان رسد و بس روزگار برنيايد كه جهان بيران شود و ايشان بسبب شومى گناهان همه كشته شوند و ملك از خاندان تحويل كند. اكنون اى موبد خداى را بين و نگر تا مرا بر خويشتن نگزينى ازيرا هرچه ايزد تعالى فردا از من پرسد از تو پرسم و اندر گردن تو كردم.» پس موبد بنگرستى، اگر ميان وى و ميان خصم وى]٧٢ b[ حقى درست شدى داد آن كس بتمامى بدادى و اگر كسى بر ملك باطل دعوى كردى و حجتى نداشتى عقوبتى بزرگ فرمودى و منادى فرمودى كردن كه «اين سزاى آن كس است كه بر ملك و مملكت وى عيب جويد و اين دليرى كند.» چون ملك از داورى بپرداختى باز بر تخت آمدى و تاج بر سر نهادى و روى سوى بزرگان و كسان خود كردى و گفتى «من آغاز از خويشتن بدان كردم تا شما را طمع بريده شود از ستم كردن بر كسى. اكنون هركه از شما خصمى دارد خشنود كنيد.» و هركه بوى نزديكتر بودى آن روز دورتر بودى و هركه قوىتر ضعيفتر بودى.
٤- از وقت اردشير تا بروزگار يزدجرد بزهگر هم بر اين جمله بودند.
يزدجرد روشهاى پدران را بگردانيد ١٣ و اندر جهان بيداد كردن آدين[١] آورد و سنّتهاى بد نهاد و مردمان در رنج افتادند و نفرين و دعاى بد متواتر شد. اسپى برهنه ناگاه اندر سراى وى آمد بر صفتى چنانكه هركه از بزرگان حاضر بودند بنيكويى اين اسپ مقرّ آمدند و همه كوشيدند تا او را بگيرند. نتوانستند، تا پيش يزدجرد آمد و خاموش ايستاد بر كنار ايوان. پس يزدجرد گفت «شما دور بايستيد كه اين هديهايست كه خداى تعالى مرا فرستاده است.» برخاست
[١] - ادينN : آيينP : بديدC