سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٦٦
را سخن موبد خوش آمد و دلپذير.
١٣- ديگر روز قباد ببارگاه آمد و مزدك بر كرسى نشست و نوشيروان پيش تخت بايستاد و موبدان و بزرگان حاضر آمدند. آنگاه موبد مزدك را گفت «تو پرسى اول يا[١] من؟» مزدك گفت «من.» موبد گفت «چون پرسنده تو خواهى بود و جوابدهنده من پس تو اينجا آى كه منم تا من آنجا شوم كه توى.» مزدك خجل شد، گفت «مرا بر اينجا[٢] ملك نشانده است. تو بپرس تا جواب دهم.» موبد گفت «تو مال مباح كردهاى و پل و رباط و خيرات كه كنند نه از جهت مزد آن جهان را مىكنند؟» گفت «بلى.» گفت «چون مالها ميان يكديگر مباح گردد خيراتى كه كنند مزد آن كرا باشد؟» مزدك از جواب آن فروماند. و ديگر گفت «تو زنان را مباح كردهاى. چون بيست مرد با يك زن گرد آيند و زن آبستن شود فرزند كرا باشد؟» مزدك فروماند. پس گفت «تو آمدهاى تا نسلها و مالهاى مردمان بيكبار تباه كنى. اين ملك بدان بر اين تخت نشسته است و پادشاه است كه پسر ملك فيروز است و پادشاهى از پدر ميراث يافته است و ملك فيروز همچنين از پدر ميراث داشت. و چون با زن ملك ده مرد]٨١١ b[ گرد آيند فرزندى كه از او حاصل آيد چه گويند آن فرزند كيست؟ نه نسل بريده گشت؟ چون نسل بريده شد نه پادشاهى از اين خانه برفت؟ و مهترى و كهترى نه در توانگرى و درويشى بسته است؟ چون مرد درويش باشد او را لا بد از جهت ناگزير و ضرورت خدمت و مزدورى توانگرش بايد كردن. اينك كهترى و مهترى پديدار آمد. چون مال مباح گردد كهترى و مهترى از جهان برخيزد، كمتر كسى با پادشاهان برابر باشد بلكه پادشاهى باطل باشد. تو آمدهاى تا مال و پادشاهى از خانه ملوك عجم بفنا برى.» مزدك هيچ نتوانست
[١] - ياPCK : تاN
[٢] - اينجاPCK : انجاN