سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٨٣
نگويى الا با كسى كه اهل آن باشد.» پس سخنان چند عرضه كرد از حروف معجم از زفان ايمّه آميخته از كلام اهل طبايع و الفاظ فيلسوفان و بيشتر در او ذكر رسول و ذكر پيغامبران و ملايكه و لوح و قلم و عرش و كرسى آورده. و آنگه از او مفارقت[١] كرد و مبارك سوى كوفه شد و عبد اللّه سوى كوهستان عراق و در اين حال اهل شيعت را طلب مىكرد.
٢- و موسى بن جعفر محبوس بود و مبارك دعوت خويش در نهان مىبرزيد]٦٢١ a[ تا در سواد كوفه پراكنده كرد. آن مردمان كه دعوت او را اجابت كردند اهل سنّت بعضى از ايشان را مباركى خوانند و بعضى را قرمطى. و عبد اللّه ميمون در كوهستان عراق باين مذهب مردمان را دعوت ميكرد و مشعودى سخت استاد بود و شعوده مىنمود و محمد زكريا نام او[٢] در كتاب مخاريق ٨٢[٣] آورده است و او را از جمله مشعودان استاد ياد كرده. پس خليفتى خويش بمردى داد نام او خلف و او را گفت «تو بجانب نتنز[٤] ٨٣ شو كه آنجا در رى و قم و كاشان و آبه همه رافضى باشند و دعوى شيعت كنند و دعوت ترا زود اجابت كنند و كار تو آنجايگاه بالا گيرد.» و خود از بيم آگفت[٥] بر جانب بصره رفت. پس خلف برى آمد و در ناحيت پشابويه[٦] در ديهى كه آن را كلين خوانند مقام گرفت. و مطرّزى استاد بود، در آن ديه مطرّزى مىكرد و روزگارى آنجا بماند و اسرار خويش با كسى نمىتوانست گفت تا بهزار حيلت يكى را بدست آورد و اين مذهب او را آموختن گرفت و چنان نمود كه «اين مذهب اهل بيت است و پنهان داشتنى است، چون قايم بدر آيد آشكارا شود و بيرون آمدن او نزديك است. اكنون ببايد آموخت تا چون او برسد از اين مذهب بىخبر نباشيد.» پس در سرّ مردمان ديه اين
[١] - مفارقتPCK : معارضN
[٢] - اوN -:PCK
[٣] - مخاريقN K :+ الانبياPC
[٤] - رىPCK : زننرN
[٥] - اكفتN
[٦] - پشالويهN : پشابويهM :
نشابويهP : نشابورC : نيشابورK