سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٨٩
بكرمان بكشم و دمار از كرمان برآرم.»
٦- چون قاصد نامه برسانيد بو على الياس عظيم بترسيد و در وقت قاصد را بنواخت و از جواهر الوان و از ظرايف[١] دريا بار ٣٠ و بدرههاى زر و سيم بخدمت فرستاد و گفت «من بندهام و فرمانبردارم. مگر احوال بنده و ولايت كرمان ملك را نيك معلوم نيست و الا[٢] بنده هرگز بهيچ فسادى رضا ندهد و مردمان كرمان همه سنّى و بصلاح باشند و خويشكار، و اين كوههاى كوچ و بلوچ از كرمان بريده است و كوهها و درههاى[٣] محكم است و راه دشوار، و من از ايشان بجان آمدهام كه اغلب ايشان دزد و مفسداند و دويست فرسنگ راه ناايمن دارند و بدزدى مىروند و خلقى بسيارند و من با ايشان بس نيايم. سلطان عالم تواناتر است و تدارك ايشان در همه جهان امروز او تواند كرد. من بندگى را ميان بسته دارم بهرچه فرمايد.»
٧- چون جواب و خدمتهاى بو على برسيد محمود دانست كه هرچه بو على مىگويد راست مىگويد. رسول بو على را با خلعت خاص بازفرستاد و گفت «بو على را بگوى كه بايد كه لشكر كرمان را جمع كنى و در ولايت كرمان طوفى مىكنى و بسر فلان ماه بسرحد كرمان آيى بدان جانب كه كوچ و بلوچ است و آنجا مقام كنى. چون قاصد بتو رسد با فلان]٢٤ a[ نشان در وقت كوچ كنى و در ولايت كوچ و بلوچ تازى و در هر حوالى[٤] كه از ايشان يابى همه را بكشى و هيچ زنهار ندهى و از پيران و زنان ايشان چندين مال بستانى و بفرستى تا من اينجا بر مدعيان كه مال ايشان ببردهاند تفرقت كنم. و با ايشان عهدى و قرارى محكم بكنى. پس بازگردى.»
[١] - ظرايفهاC : طرايفNP
[٢] - والاPC : اولاN
[٣] - درهاN : در بندهاC : درياهاP
[٤] - و در هر حوالىN : و هر جوانىPC