سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٣٧
از ملك و ضياع موروث درآمدى همه در اخراجات و مودت مهمانان صرف كردمى. وزير مرا بگرفت كه «تو گنجى يافتهاى.» و مرا بشكنجه و مطالبت گرفت[١] و بزندان بازداشت و من هر ملكى و ضياعى كه داشتم در مگانه از ضرورت بنيم درم[٢] مىفروختم و بدو مىدادم و امروز چهار سال است كه در زندان و بند گرفتارم و بر يك درم قادرى ندارم.»
١٦- ديگرى گفت «من پسر فلان زعيمم. وزير ملك پدرم را مصادره كرد و در زير چوب و مطالبت بكشت و مرا در زندان كرد و هفت سال است كه رنج زندان مىكشم.»
١٧- ديگرى گفت «من مردى لشكرىام و چندين ساله پدر ملك را خدمت كردهام و با او سفرها كرده و چندين سال است تا ملك را خدمت مىكنم. اندكى نان پاره دارم در ديوان. پار چيزى نرسيد. امسال وزير را تقاضا كردم و گفتم «عيالكان دارم و پار مواجب من نرسيد. امسال اطلاق كن تا بعضى بوام خواه دهم و بعضى در وجه نفقات صرف كنم.» گفت «ملك را هيچ پيكارى[٣] در پيش نيست كه بلشكر حاجت خواهد بود. تو و مانند تو اگر در خدمت باشيد و اگر نباشيد مىشايد. اگر نانت مىبايد]٧١ b[ كار گل كن.» گفتم «مرا كه چندين حق خدمت باشد كار گل نبايد كرد. اما ترا كدخدايى كردن پادشاه ببايد آموخت كه من در شمشير زدن استوارترم[٤] از آنكه تو در قلم زدن كه من در گاه شمشير زدن جان فداى پادشاه مىكنم و از فرمان او نمىگذرم و تو بگاه ديوان نان از ما دريغ مىدارى و فرمان پادشاه را پيش نمىبرى و اين قدر نمىدانى كه پادشاه را چاكرى توى و چاكرى من. ترا آن شغل فرموده است و مرا اين. فرق ميان
[١] - كوفت(؟)N
[٢] - در مكانه از صرورت بنيم درمNP
[٣] - بىكارىNC
[٤] - استوارترمN : سوارترمPC