سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٢٥
٢٠- مثل عمّال معطّل و محروم نيز همين مزاج دارد. چون كسانى كه ايشان در دولت شغلهاى بزرگ و عملهاى]٩٩ a[ سنگى كرده باشند و معروف و مشهور باشند و حق خدمت دارند، واجب نكند حق ايشان را فروگذاشتن و ايشان را ضايع و محروم و بىنصيب ماندن و عمل نافرمودن كه نه از مروّت در خورد و نه از مصلحت باشد، بلكه چنان واجب ديدهاند كه ايشان را عمل فرمودهاند و يا معيشتى ارزانى داشتهاند[١] بر قدر كفاف ايشان تا هم بعضى از حقهاى ايشان گزارده باشند و هم ايشان از دولت بىنصيب نباشند. و ديگر گروهى باشند از اهل علم و اهل فضل و ابناى مروت و اهل شرف كه ايشان را در بيت المال نصيب باشد و مستحق نظر و ادرار باشند، نه كسى ايشان را شغلى فرمايد و نه نظرى و ادرارى يابند و نه معيشتى. چون محروم مانند و[٢] از دولت بىنصيب گردند و روزگار فراز آيد كه در آن روزگار كسان پادشاه بىخبر باشند و بىتوفيق، احوال اين مستحقان را بپادشاه برندارند و اين متصرفان را عمل نفرمايند و شريفان و عالمان را ادرار و معيشت ندهند، اين طايفه چون اميد از آن دولت بردارند بدسگال دولت شوند، عيبها كه در عاملان و دبيران و نزديكان پادشاه دانند بر صحرا افكنند و بسمع پادشاه نرسانند و ارجافها او كنند[٣] و يكى را كه باآلتتر باشد و سپاه و خواسته دارد در پيش دارند و[٤] تخليطها كنند و بر پادشاه بيرون آرند و مملكت را آشفته دارند چنانكه در روزگار فخر الدوله كردند.
حكايت در اين معنى
٢١- چنين گويند كه در شهر رى بروزگار فخر الدوله كه صاحب عباد
[١] - داشتهاندK : داشته بودN : دارندP -:C
[٢] - وNP -:CK
[٣] - و ارجامهاء او كنندPCK -:N
[٤] - در پيش دارند وNPC -:K