سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٥٨
بودند پيش از آنكه دعوى پيغامبرى كرد. چاكران خويش را فرمود تا از جايگاهى نقبى گرفتند و زمين را همى سنبيدند بتدريج چنانكه سر سوراخ ميان آتشگاه برآوردند راست آنجا كه آتش مىكردند، سوراخكى كوچك ميان آتشگاه برآورد. پس دعوى پيغامبرى كرد و گفت «مرا فرستادهاند تا دين زردشت را تازه كنم كه خلق معنى زند و فستا فراموش كردهاند و فرمانهاى يزدان نه چنان مىگزارند كه زردشت آورده است همچنانكه هريكچندى بنى اسرائيل فرمانهايى كه موسى عليه السلام در توريت از خداى عزّ و جلّ آورده است ندانستندى و خلاف كردندى خداى عزّ و جلّ پيغامبرى فرستادى هم بر حكم توريت تا خلاف از ميان بنى اسرائيل بيفكندى و حكم توريت را بازتازه گردانيدندى و خلق را با راه راست آوردندى. اكنون مرا فرستادهاند تا دين زردشت را تازه گردانم و خلق را راه راست بنمايم.» اين سخن بگوش ملك قباد رسيد.]٤١١ b[
٢- ديگر روز بزرگان و موبدان را بخواند و مظالم كرد و مزدك را بخواند و بر سر ملا مزدك را گفت «تو دعوى پيغامبرى مىكنى؟» گفت «آرى و بدان آمدهام تا دينى كه زردشت آورده است و مخالفان ما بزيان آوردهاند و در شبهت افكنده من بصلاح بازآورم و معنى زند و فستا بيشتر نه اين است كه بر كار مىدارند. بازنمايم معنيهاى آن.» قباد گفت «معجزه تو چيست؟» گفت «معجزه من آن است كه آتشى را كه شما قبله و محراب خويش داريد من بسخن آرم و از خداى عزّ و جلّ درخواهم تا آتش را فرمان دهد تا بر پيغامبرى من گواهى دهد چنانكه ملك و هركه با ملك باشد بشنوند.» ملك گفت «اى بزرگان و موبدان ايران زمين چه گوييد در اين سخن كه مزدك مىگويد؟» گفتند «اول چيز آن است كه ما را هم بدين و كتاب ما مىخواند و زردشت را