سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٢
است.» و بفرمود تا لشكر در سلاح شدند و كوس جنگ بزدند و بوق دردميدند و از لشكرگاه بيرون شدند و بر صحرا صف كشيدند.
٩- چون يعقوب پيغام خليفه بر آنگونه بشنيد گفت «بكام خويش رسيدم.» او نيز بفرمود تا كوس بزدند و همه لشكر برنشستند و با تعبيه بصحرا شدند و برابر لشكر خليفه صف كشيدند. و از آن جانب خليفه بيامد و در قلب بايستاد و از اينجانب يعقوب ليث. پس خليفه بفرمود بمردى بلندآواز تا ميان دو صف رود و بآواز بلند بگويد كه «اى معشر المسلمين بدانيد كه يعقوب ليث عاصى شد و بدان آمده است تا خاندان عباس بركند و مخالف او را بيارد و بجاى او بنشاند و سنّت برگيرد و بدعت آشكارا كند. هر آن كس كه خليفه را خلاف كند رسول خداى را عز و جل خلاف كرده باشد و هركه سر از چنبر طاعت رسول عليه السلام بيرون برد همچنان باشد كه سر از طاعت خداى تعالى بيرون بكشيد و از دايره مسلمانى بدر آمد. چنانكه خداى عز و جل مىگويد در محكم كتاب خويش «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا]٠١ b[ الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ.» اكنون كيست از شما كه او بهشت را بر دوزخ بگزيند و حق را نصرت كند و روى از باطل بگرداند؟
با ما باشد نه با مخالف ما.»
١٠- چون لشكر يعقوب ليث اين سخن بشنودند امراى خراسان بيك بار بگشتند و سوى خليفه آمدند و گفتند «ما پنداشتيم كه او بحكم و فرمان و طاعت بخدمت مىآيد. اكنون كه مخالفت و عصيان پديد كرد ما با توايم و تا جان داريم از بهر تو شمشير زنيم.»
١١- چون خليفه قوّت گرفت لشكر را بفرمود تا جمله حمله[١] بردند و يعقوب ليث باول حمله شكسته شد و بهزيمت سوى خوزستان رفت و خزينه و
[١] - جمله حملهPC : جملهN