سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢١١
مرتبت خويش بداند. و همچنين سپهسالاران و اميران و مقطعان و گماشتگان را بدولت بازخواندهاند چون سيف الدوله، حسام الدوله، ظهير الدوله، جمال الدوله، شمس الدوله و مانند اين. و عميد و عاملان و متصرفان نيك را بملك بازبستهاند چون عميد الملك، نظام الملك، كمال الملك، شرف الملك، شمس الملك و مانند اين.
و عادت نرفته بود هرگز كه امراى ترك لقب خواجگان بر خويشتن نهند. لقب دين و اسلام[١] علما را و دولت امرا را و ملك خواجگان را و بيرون از اين هركه دين و اسلام در[٢] لقب خويش آرد رخصت ندهند و مالش فرمايند تا ديگران عبرت گيرند.
٣٣- غرض لقب بيشتر آن است تا مرد را بدان لقب بشناسند. بمثل در مجلسى و يا در مجمعى صد كس نشسته]٣٩ a[ باشند و از آن جمله ده تن محمّد نام باشند. يكى آواز دهد كه «اى محمّد» هر ده محمّد را[٣] «لبيك» بايد گفت، چه هركس پندارند كه او را مىخواند، و چون يك محمّد را لقب مختص كنند و يكى را موفق و يكى را كامل و يكى را كافى و يكى را رشيد و مانند اين، چون از ميان محفل يكى را گويند «اى كامل» يا[٤] «اى موفق» آن محمّد نام در وقت داند كه او را مىگويند.
٣٤- و گذشت از وزير و طغرايى و مستوفى و عارض سلطان و عميد بغداد و عميد خراسان و عميد خوارزم نبايد كه هيچ كس در مملكت فلان الملك لقب دارد الا لقبى بىملك چون خواجه سديد و خواجه رشيد و خواجه مختص و استاد امين و استاد خطير و استاد مكين و مانند اين تا درجه و مرتبت كهتر از مهتر و خرد از بزرگ و خاص از عام ديدار باشد و رونق ديوان بر جاى بود.
[١] - و اسلامd : اسلام وN
[٢] - درN -:PC
[٣] - راPC : نامN
[٤] - ياNPC -:K