سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ١٥٦
هندوان بكشتى. و سبكتگين در اين جنگ بسيار بكوشيد و چند كار بر دست او برآمد. و شاه هند فروماند در كار خويش، نه پيشتر مىتوانست آمد و نه ممكن مىگشت كه بىمرادى و قرارى بازگردد. آخر بر آن قرار افتاد كه شاه هند گفت ٤٩ «شما از خراسان از بهر نانى اينجا آمدهايد. من شما را نانپاره بدهم و از شمار لشكر من باشيد. مىخوريد و بسلامت مىباشيد.» ايشان بر اين رضا دادند.
پس چندين شهر و ناحيت و پنج قلعه بديشان داد و خود بازگشت. و در سرّ با دزداران گفته بود كه «چون من بازگردم دزها بديشان مسپاريد.» چون بازگشت دزها نسپردند. الپتگين گفت «اكنون عهد ايشان بشكستند.» ديگرباره تاختن برد و شهرها بگشاد و اين دزها را بقهر و حصار دادن بستد. و اندر ميان فرمان يافت و آن لشكر و غلامان او متحيّر فروماندند و همه گرد بر گرد ايشان هندو و كافر بود.
٢٠- پس بنشستند و تدبير كردند كه «الپتگين را پسرى نمانده است كه بجايگاه او نشانديمى و بر خويشتن مهتر كرديمى، و ما را]١٧ a[ در هندوستان حشمتى و ناموسى افتاده است هرچه عظيمتر و هيبتى است از ما در دل هندوان هرچه تمامتر. اگر بدين مشغول گرديم كه اين گويد «من محتشمترم» و آن گويد «من مقدّمتر» و هركسى گردنكشى كند ناموس ما شكسته شود و دشمنان بر ما دست ياوند. و چون مخالفت ميان ما پديدار آيد اين شمشير كه در روى كافران مىكشيم در روى يكديگر بايد كشيدن و اين ولايت كه بدست آوردهايم از دست ما بيرون كنند. تدبير ما آن است كه يكى را از ميان ما كه او شايستهتر باشد اختيار كنيم و او را بر خويشتن امير كنيم و بهرچه او فرمان دهد رضا دهيم و چنان پنداريم كه او الپتگين است.» همه گفتند «درمان كار ما جز اين نيست.» پس نام غلامانى كه مقدّمتر بودند بر دادن گرفتند. هركسى هر يكى