سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٩٢
فرود آمدند. نماز ديگر اين امير همه بارسالاران و كاروانسالاران را پيش خواند و دلگرمى داد و گفت «مرا بگوييد، جان بهتر يا مال؟» همه گفتند «جان.» گفت «شما مال داريد و ما جان فداى شما خواهيم كرد و هيچ غمى نمىخوريم. شما چرا از بهر خواسته كه آن را بدل باشد چندين غم مى خوريد؟ آخر محمود مرا بكارى فرستاده است، نه با شما خشم دارد و نه با من كه ما را بهلاك دهد و او در تدبير آن است كه مالى كه بديرگچى بردهاند از آن زنى از اين دزدان بازستاند. چه پنداريد كه[١] مال شما بديشان خواهد داد؟ دل فارغ داريد كه محمود از شما غافل نيست و با من چيزى گفته است و فردا كه آفتاب برآيد مدد او بما پيوندد و كار بمراد ما باشد ان شاء اللّه.
و ليكن شما را همه آن بايد كرد كه من گويم كه مصلحت شما در آن است.»
١٢- مردمان كه از او اين بشنيدند خرم شدند و قوىدل گشتند. گفتند «هرچه تو فرمايى آن كنيم.» گفت «هرچه ميان شما سلاحدست[٢] است و كار[٣] تواند كرد]٣٤ b[ پيش من آيند.» پيش او آمدند. بشمرد. با خيل خويش سيصد و هفتاد مرد جوان برآمدند سوار و پياده. گفت «چون امشب كوچ كنيم هرچه سوارند با من در پيش كاروان باشيد و هرچه پيادهاند از پس كاروان كه اين دزدان را عادت آن است كه مال ببرند و كس را نكشند الا كس را كه با ايشان كوشد و در جنگ كشته شود. ما فردا چنانكه آفتاب دو تير[٤] بالا برآيد بديشان رسيم و چون ايشان آهنگ كاروان كنند من بهزيمت بازپس[٥] گريزم. شما چون مرا ديديد كه روى بازپس نهادم همه بازپس گريزيد و من با ايشان كرّ و فرّى مىكنم تا شما يك فرسنگى ميانه كنيد.
[١] - كهN -:PC
[٢] - سلاحدستNP : سلاحدارC
[٣] - كارN : كارزارC : جنكP
[٤] - تيرN : نيزهP -:C
[٥] - بازبسC : از پسP -:N