سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٦٥
بياورش.»
١٢- نوشيروان بازگشت و چون شب تاريك شد موبد را پيش ملك برد.
بر قباد آفرين كرد و پدران او را بستود و پس ملك را گفت «مزدك را[١] غلط افتاده است، اين كار نه او را نهادهاند.» ملك گفت «چگونه؟» گفت «بنده او را نيك مىشناسد و اندازه دانش او داند. او از علم نجوم چيزكى داند و ليكن او را در احكام غلط افتاده است. در اين قرآن كه درآمد دليل كند كه مردى بيرون آيد و دعوى پيغامبرى كند و كتابى آرد و معجزههاى غريب نمايد و ماه را بر آسمان بدو نيم كند ٧٩ و خلق را براه يزدان خواند و دينى پاكيزه آرد و كيش گبرگى و همه كيشها را باطل كند و ببهشت وعده دهد و بدوزخ بترساند و مالها و حرمها بحكم شريعت در حصن كند و از ديو تبرّا كند و با سروش تولّا كند، آتشكدهها و بتكدهها بيران گرداند و دين او بهمه جهان برسد و تا قيامت بماند و زمين و آسمان بر پيغامبرى او گواهى دهد. و اين مزدك را تمنّا چنان افتاده است كه مگر اين مرد او باشد. اولا او عرب باشد و مزدك عجمى است. او خلق را از آتشپرستى نهى فرمايد و زردشت را منكر باشد، مزدك هم بزردشت اقتدا مىكند]٨١١ a[ و هم آتشپرستى مىفرمايد. و او رخصت ندهد كه كسى در حرم كسى نگرد و يا كسى يك حبّه از مال كسى ببرد و از جهت يك درم ناحق دست بريدن فرمايد، و باز اين زن و مال مباح گردانيده است. او را فرمان از[٢] آسمان آيد و از سروش سخن گويد و اين از آتش مىگويد. او كتابى نو آرد و اين هم از زند و فستا سخن مىگويد. در جمله مذهب مزدك اصلى ندارد. و من فردا پيش ملك او را رسوا كنم و درست گردانم كه او بر باطل است و مىخواهد كه خسروى از خاندان تو ببرد و گنجهاى ترا تلف كند و ترا با كمتر كسى برابر كند.» قباد
[١] - راN -PCK
[٢] - ازN -:PCK