سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٠٢
را از آن غيرت مىآمد. ديگرباره رسول فرستاد و گفت «چندين فتحها كه در بلاد كفر[١] كردم و عزّ اسلام در هندوستان [گستردم] و خراسان و عراق مرا مسلّم شد و ماوراء النهر بگرفتم و بنام تو شمشير مىزنم و خاقان كه امروز از مطيعان و نشاندگان من است او را سه لقب فرموده است و من بنده را يكى با چندين خدمت و هواخواهى.»
٢٢- جواب داد كه «لقب تشريفى باشد مرد را كه بدان شرف او بيفزايد]٨٨ b[ و بدان لقب جهانيان او را بشناسند و بداند كه مردم را نام باشد كه آن مادر و پدر نهند و كنيت باشد كه آن خويشتن را مرد نهد و لقب باشد كه آن پادشاه دهد و هرچه زيادت از اين سه باشد حشو و مخرقه بود و هيچ خردمند بر خويشتن مخرقه و محال روا ندارد. چون خرد باشد او را بنام خوانند، از آن رضاى پدر او را حاصل آيد كه آن نام ايشان اختيار كرده باشند او را. و چون مرد شود و نيك از بد بداند[٢] از سر عقل و دانش خويش خويشتن را كنيتى گزيند چنانكه گفتهاند «الكنى بالمنى.» پس مردمان او را از جهت بزرگ داشت او بدان كنيت خواندن گيرند تا او بدان خرم مىباشد. پس چون شايستگى و هنرى پديدار آيد از او در ملك و ملّت، پادشاه او را باندازه او بر سبيل تشريف لقبى بارزانى دارد تا او را از ميان اقران او پديدار آورد و بر ايشان تفضّلى نهد.
پس اينكه پادشاه و يا خليفه او را لقب دهد بهتر از آنكه مادر و پدرش داده باشند و از آنكه او خويشتن را گويد[٣]. پس مردمان از جهت بزرگى و جاه و رفعت او او را بدان نام خوانند كه پادشاه داد و آن لقب است. چون از اين هر سه درگذشت هر لقبى كه باشد ضايع بود. و خاقان كمدانش است و ترك است و صاحب طرف است، التماس او را از جهت كمدانى و ناموس او را وفا كرديم. تو از
[١] - كفرNP -:C
[٢] -+ وN
[٣] - كويدN : كزيندP -:C