سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٢٩
در حال درزيى را فرمود آوردن تا بيست جبه ديبا ببريدند و بيست اسپ با زين و ساخت راست كردند. ديگر روز كه آفتاب برآمد از همه پرداخته بود. همه را پيش خواند. هر يكى را جبهاى و دستارى درپوشانيد و اسپى و ساختى بداد و شغلى نامزد كرد و بعضى را ادرار فرمود و همگنان را صلت داد و بخشنودى بخانههاى خويش فرستاد.]١٠١ a[ ديگر روز همگنان بسلام صاحب آمدند. صاحب گفت «اكنون مردمى كنيد، نيز بمحمود منويسيد و زوال مملكت ما مخواهيد و شكايت مكنيد.»
٢٦- چون صاحب پيش فخر الدوله شد از او پرسيد كه «با آن جماعت چه كردى؟» گفت «اى خداوند هر يكى را اسپى و ساختى و دستى جامه و نفقات بدادم و هركه در اين دولت و ديوان دو شغل داشت يكى بستدم و بديشان دادم چنانكه همه را بخانهها باعمل فرستادم.» فخر الدوله را خوش آمد و بپسنديد و گفت «اگر جز اين كرديى[١] نشايستى و كاشكى آنچه امسال كردى با ايشان پيش از اين بده سال كرده بوديى[٢] تا ايشان را بمخالفان ما رغبت نيفتادى. و بعد از اين نبايد كه مردى را دو عمل فرمايى الا هر مردى را عملى تا همه متصرّفان با عمل باشند و همه عملها با رونق باشد. و ديگر چون دو عمل يا سه عمل يك مرد را فرمايى عيش بر متصرّفان تنگ شود و عيبجويان و صاحبطرفان گويند «در شهر و مملكت ايشان مرد نمانده است كه مردى را دو عمل مىفرمايند» و بر بىكفايتى ما حمل كنند. و نبينى كه بزرگان گفتهاند «لكل عمل رجال» اعنى مردى و كارى[٣]. و در مملكت شغلهاى بزرگ باشد و خرد و ميانه، هر عامل و متصرّف پيشه را براندازه كفايت و فضل و شايستگى و آلت يك شغل مىفرمايى
[١] - كرديىNP : كردىCK
[٢] - كرده بوديىN : كرده بودىK : كردىP -:C
[٣] - اعنى مردى و كارىN : يعنى هر كارى را مردى( معينC ) استPC