سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٧٠
است. خرّم شد و آن هزار دينار بوى بخشيد.
١٧- چون شب درآمد او را پيش پدر برد تا همچنين پيش پدر بازگفت.
قباد عجب بماند از محتالى و دليرى مزدك. و بيكبارگى شك از دل قباد برخاست و هم در حال موبد را بياورد و قباد آفرين كردش و احوال با او بگفتند. موبد گفت «من خدايگان را گفتم كه اين مرد محتال است.» قباد گفت «معلوم گشت.
تدبير هلاك او چيست؟» گفت «البته نبايد كه او بداند كه تو پشيمان گشتى و از حيلت او آگه شدى. ديگر بار مجمعى بساز و من پيش همگنان با او مناظره كنم و بعاقبت سپر بيو كنم و بعجز خويش مقر آيم و باز با پارس روم. آنگه هرچه نوشيروان صواب بيند و سازد مىبايد كرد تا اين مادت بريده گردد.» و بعد از چند روز قباد ملك بزرگان و موبدان را فرمود تا حاضر آيند و با موبد پارس دست يكى كنند و با مزدك مناظره كنند و در دعوت او نيكوتر بنگرند.
١٨- ديگر روز همه حاضر شدند و قباد بر تخت و مزدك بر كرسى نشست و هركسى سخنى گفتند و موبد پارسى گفت «مرا عجب آيد از سخن گفتن آتش.» مزدك گفت «از قدرت و كار خداى هيچ عجب نيايد. نبينى كه موسى عليه السلام از پارهاى چوب اژدهايى بنمود و از يك پاره سنگ دوازده چشمه آب روان كرد و گفت «فرعون را با همه لشكر غرق كنم» غرق كرد. و زمين را خداى عزّ و جلّ در فرمان او آورد. گفت «اى زمين قارون را فروبر» فروبرد. و عيسى صلوات اللّه عليه مرده را زنده كرد. اين همه آن است كه در قدرت آدمى نيست، از قدرت خداى عزّ و جلّ است[١] و مرا فرستاده است]٠٢١ b[ و آتش را در فرمان من كرده و اگر بدانچه من گويم و آتش گويد فرمان بريد نجات دو جهان يابيد[٢]، و اگر فرمان نبريد عذاب خداى را چشم داريد كه همه را هلاك كند.»
[١] - از قدرت خداى عز و جل استNC -:P
[٢] - يابندPCK : باشدN