سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ١٤٧
ما و شما در آن باشد جواب دهيد.» گفتند «فرمان برداريم.» گفت «شما دانيد كه امير خراسان مرا از بهرچه مىخواند يا نه؟» گفتند «مىخواهد تا ترا ببيند و عهد تازه كند كه تو او را و پدران او را همچون پدرى.» گفت «نه چنان است كه شما را صورت است. اين ملك مرا مىخواند تا سر من از تن جدا كند، و كودك است و قدر مردان نمىداند و شما دانيد كه ملك سامانيان امروز سالهاست تا من بر ايشان نگاه مىدارم و چند دفعت خانان تركستان را كه قصد ملك ايشان مىكردند بشكستم، و از هر جانب همچنين خوارج را قهر كردم و هرگز طرفة العينى در ايشان عاصى نشدم و اين پادشاهى بر جدش و پدرش و بر او من نگاه داشتهام و مىدارم و بعاقبت مكافات من اين است كه سر من بخواهد بريد و اين قدر نمىداند كه ملك او چون تنى است كه سر آن تن منم، چون سر رفت تن را چه بقا باشد؟
اكنون چه صواب بينيد؟ دفع اين مضرّت را چاره چه چيز است؟» همه اميران گفتند «چاره اين شمشير است. و چون با تو اين انديشد و مكافات كردارهاى تو اين باشد ما از او چه چشم داريم؟ و اگر بجاى تو كسى ديگر بودى از پنجاه سال باز ملك از دست ايشان بيرون كردستى. ما همه ترا شناسيم نه او را دانيم و نه پدر او را، چه ما و هركه در اين دولت سامانيان كسى است همه نان پاره و جاه و حشمت و نعمت و ولايت و تجمّل از تو داريم و از تو كسى شدهايم.
] ٦٦ b [
ما با توايم و خراسان و خوارزم و نيمروز مسلّمتر است. بترك منصور بن نوح بگوى و خود بپادشاهى بنشين و اگر خواهى بخارا و[١] سمرقند بدو ارزانى دار و اگر خواهى آن نيز بگير.» چون امرا همه اين سخن بگفتند برغبتى هرچه تمامتر الپتگين گفت «عفا اللّه شما، اين چه گفتيد از سر اعتقاد و يگانگى گفتيد و از شما همين چشم دارم. خداى عزّ و جلّ مكافات شما هميشه نيكى كناد.
[١] - بخارا وPC : بجاى؟؟؟ اوN