سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ١٩٩
مستحقّان دادى كس نداد و حج اسلام بكردى. مرا بگوى تا اين درجه بكدام كردار و طاعت يافتى؟» گفت «اى زاهد در كار خداى عجب ماندهام، زيبد كه تو نيز عبرت گيرى و تكيه بر طاعت نكنى و بعبادت بسيار فريفته نشوى.
بدان كه جاى من در دوزخ آراسته بودند بدان معصيتها كه در روز جوانى كرده بودم و آن چندان طاعت و خيرات كه بكردم مرا هيچ سود نداشت و بوقت نزع همه نماز و روزه من بروى من باززدند و اين همه طاعات و صدقات و خيراتها و مسجدها و رباطها و پلها و حج من هبا و هدر كردند و حال من در نوميدى بجايى رسيد كه اوميد از بهشت ببريدم و دل بر عذاب دوزخ بنهادم. همى[١] آوازى بگوش من آمد كه «تو سگى بودى از سگان دنيا، ترا در كار سگى]٧٨ a[ كرديم و همه معصيتهاى تو ناكرده انگاشتيم و بهشت ترا عطا كرديم و دوزخ بر تو حرام كرديم بدانچه تو رداى كبر از گردن بينداختى و بر آن سگ گرگن رحمت كردى.» فريشتگان رحمت را ديدم كه چون برق درآمدند و مرا از دست فريشتگان عذاب بستدند و ببهشت آوردند و مرا از همه طاعت اين يك كردار دست گرفت در آن حال بيچارگى.»
*** ١٧- بنده اين حكايت از آن ياد كرد تا خداوند عالم خلد اللّه ملكه بداند كه بخشودن چون نيكو خصلتى است. بدان كه بر ميشى و سگى ببخشودند بهر دو جهان اين درجه و منزلت يافتند. پس ببايد دانست كه اگر كسى بر مسلمانى كه درمانده باشد ببخشايد و او را دست گيرد خداى تعالى چه ثواب ارزانى دارد. و چون پادشاه وقت خداىترس و عاقبتانديش باشد بهمه حال عادل تواند بود و عادل هميشه بخشاينده و مهربان تواند بود. و چون پادشاه چنين باشد
[١] - همىN : شنيدم كهP -:C