سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٨٢
فصل چهل و ششم[١] بيرون آمدن باطنيان و قرمطيان]٥٢١ b[ و نهادن مذهب بد لعنهم الله
١- و سبب پديد آمدن مذهب قرامطه آن بود كه جعفر صادق را رضى اللّه عنه پسرى بود نام وى اسمعيل. پيش پدر فرمان يافت و از اسمعيل پسرى ماند نام او محمد و اين محمد بزيست تا روزگار هارون الرشيد. و يكى از زبيريان[٢] غمز كرد پيش رشيد كه « [موسى بن] جعفر صادق سر خروج دارد ٨١ و در سرّ دعوت مىكند و خلافت مىطلبد» بدروغ. رشيد [موسى بن] جعفر را از مدينه ببغداد آورد و بازداشت. اين محمد در اين حبس بمرد و بگورستان قريش دفن كردندش. و اين محمد را غلامى بود حجازى نام او مبارك، خط باريك كه آن را مقرمط خوانند[٣] نيك نبشتى، از اين جهت او را قرمطويه لقب كردند. و مردى از شهر اهواز با اين مبارك دوست بود نام او عبد اللّه ميمون قدّاح. روزى با او بخلوت بنشست و او را گفت «اين[٤] خداوند تو محمد بن اسمعيل با من دوست بود و اسرار خويش كه نه با تو گفت و نه با كس با من گفته است.» مبارك فريفته شد و حريص گشت بر دانستن آن.
پس عبد اللّه ميمون مبارك را سوگند داد كه «آنچه من با تو گويم با هيچ كس
[١] - فصل جهل و ششمN -:P
[٢] - زبنريانN : زبيريانB : زبيرانK : دبيرانPC
[٣] - خوانندN -:PC
[٤] - اينPK : اىC -:N