سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ١٥٠
سامانيان. ديگر روز آن ديدند كه بانگ كوس بخاست و الپتگين با غلامان و حاشيت خويش كوچ كرد و بترك اين همه نعمت بگفت و بجانب بلخ رفت.
و اميران خراسان همه ببخارا شدند.
١٢- و چون الپتگين ببلخ رسيد قرارش چنان بود كه يك دو ماه مقام كند تا هركه عزم غزا دارد از ماوراء النهر و ختلان و تخارستان و حدود بلخ گرد آيند و پس روى بغزا نهد. بدگويان و مخلّطان امير خراسان منصور بن نوح را بر آن داشتند كه «الپتگين گرگى پير است و تو از او ايمن نتوانى بود تا او را هلاك نكنى. لشكرى را از پس او بايد فرستاد تا او را بگيرند و پيش تو آرند.» اميرى را ٤٥ با شانزده هزار سوار از بخارا ببلخ فرستادند و چون لشكر بترمذ رسيد و از جيحون بگذشتن گرفتند الپتگين از بلخ كوچ كرد و سوى خلم رفت. و ميان بلخ و خلم[١] درهاى تنگ است مسافت چهار فرسنگ و آن را تنگ خلم خوانند و در اين تنگ بر دست راست و دست چپ درهها و ديههاست.
الپتگين در آن تنگ فرود آمد و دويست سوار را از غلامان خويش بر سر تنگ بگماشت تا طلايه دارند. و در اين حال دو هزار و دويست غلام بنده داشت ترك، همه مردان نيك، و از جهت غزا هشتصد[٢] سوار]٨٦ a[ غازى از هر جاى بدو پيوسته بودند.
١٣- چون لشكر امير خراسان دررسيدند در پيش تنگ بر صحرا فرود آمدند از آنكه در تنگ نتوانستند شد. دو ماه بر اينگونه بنشستند. سر دو ماه نوبت طلايه داشتن بسبكتگين رسيد. چون بسر تنگ آمد همه صحرا لشكر ديد و طلايه ايشان ايستاده. با خود انديشيد كه «خداوندگار ما خراسان و همه نعمت خويش بامير خراسان گذاشت و روى بغزا نهاده است و اينها طمع بجان
[١] - خرمN
[٢] - هشتصدN -:PC