سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ١٨
فصل سوم اندر مظالم نشستن پادشاه و سيرت نيكو ورزيدن
١- چاره نيست پادشاه را از آنكه هر هفتهاى دو روز بمظالم بنشيند و داد از بيدادگر بستاند و انصاف بدهد و سخن رعيّت بگوش خويش بشنود بىواسطهاى و چند قصّه كه مهمّتر بود بايد كه[١] عرضه كنند[٢] و در هر يكى مثالى دهد، كه چون اين خبر در مملكت پراكنده شود كه خداوند جهان متظلّمان و دادخواهان را در هفتهاى دو روز پيش خويش مىخواند و سخن ايشان مىشنود همه ظالمان بشكوهند و دستها كوتاه دارند و كس نيارد بيدادى كردن و دستدرازى كردن از بيم عقوبت.
حكايت اندر اين معنى
٢- و چنان خواندم در كتب پيشينيان كه بيشتر از ملكان عجم دوكانى]٨ b[ بلند بساختندى[٣] و بر پشت اسب بر آنجا بايستادندى[٤] تا متظلّمان كه در آن صحرا گرد شده بودندى همه را بديدندى و داد هريك بدادندى.
[١] - بايد كهPC : باندكىN
[٢] - كنندP : كندNC
[٣] - بساختندىPC : بساختىN
[٤] - بايستادندىPC : بايستادىN