سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٧٢
نوشيروان گفت «تدبير اين كار آن است كه چون مزدك از آتشكده بيرون آيد و پيش ملك آيد ملك مرتبت وى زيادت كند و گرامىتر از آن داردش و پس در ميان سخن با او بخلوت بگويد كه نوشيروان از آن روز كه موبد سپر بيفكند و بعجز خويش مقر آمد بسيار نرمتر شده است و راى آن كرده است كه بتو بگرود و پشيمانى مىخورد بر گفتهها تا چه گويد.»
٢٠- چون در آن هفته مزدك پيش قباد آمد او را گرامى كرد و تواضع نمود و حديث نوشيروان با او بر آن جمله ياد كرد. مزدك گفت «بيشتر مردمان چشم و گوش بكردار و گفتار[١] او مىدارند. چون او در اين مذهب گزيده درآيد همه جهان اين مذهب بگيرند و من آتش را شفيع كردم و از يزدان بخواستم تا اين مذهب او را روزى كند.» قباد گفت «بلى او وليعهد من است و رعيت و لشكر او را عظيم دوست مىدارند. هر آنگاه كه او در اين مذهب آمد جهانيان را نيز هيچ بهانه نماند. و هر آنگاه كه نوشيروان در مذهب ما آيد از يزدان پذيرفتم كه چنانكه گشتاسپ از جهت زردشت بر سر سرو كشمر ٨٠[٢] كوشكى زرين بكرد من از بهر تو در ميانه دجله منارهاى سنگين برآرم چنانكه بر سر او كوشكى زرين بكنم روشنتر از آفتاب.» مزدك گفت «تو پندش مىده تا من دعا مىكنم.
اميدم واثق است كه يزدان مستجاب گرداند.»
٢١- چون شب درآمد هرچه رفته بود قباد با نوشيروان بگفت. نوشيروان گفت «چون هفتهاى بگذرد خدايگان مزدك را بخواند و با او گويد كه دوش نوشيروان خوابى ديده است]١٢١ b[ و بترسيده است و بامداد پگاه پيش من آمد و با من گفت كه «در خواب چنان ديدم كه آتشى عظيم قصد من كردى و
[١] - و كفتارK : و سخنP :( بسخن)N -:C
[٢] - سرو كشمرd : سرو كشمN : سرو سروشP : كسمC