سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٦١
پس در خانه شدى. چون ديگرى را بهمين شغل رغبت افتادى چون كلاه ديدى بر در خانه نهاده بازگشتى، دانستى كه مردى در آن خانه بدين كار مشغول است.
٥- پس نوشيروان بموبدان در نهان كس فرستاد و گفت «چرا چنين خاموش فروماندهايد و در معنى مزدك سخن نمىگوييد و پدرم را پندى نمىدهيد كه اين چه محال است كه بر دست گرفته است و بزرق اين طرّار نابكار در جوال شده؟ كه اين سگ مال مردمان بزيان آورد و ستر از حرم مردمان برداشت و عامه را مستولى كرد. بارى بگوييد كه اين بچه حجّت مىكند و كى فرموده است؟ كه اگر شما بيش از اين خاموش باشيد مال و زنان شما رفت و ملك و دولت از خاندان ما رفته گير. برخيزيد جمله پيش پدرم رويد و اين حال باز نماييد و پندش دهيد و با مزدك مناظره كنيد و بنگريد تا چه حجّت آرد.» و بنزديك بزرگان و معروفان همچنين پيغامها مىفرستاد در سرّ كه «سودايى فاسد بر پدرم غالب شده است]٦١١ a[ و عقل او خلل كرده بدرجهاى كه مصلحت خويش از مفسدت بازنمىشناسد. در تدبير معالجت او كوشيد. نگر تا سخن مزدك در گوش نگيريد و بر قول او كار نكنيد و همچون پدرم فريفته مشويد كه اين باطل است و باطل پايدار نباشد و فردا شما را سود ندارد.»
٦- بزرگان از سخن و تهديد نوشيروان مىشكوهيدند و اگرچه بعضى قصد كرده بودند كه در مذهب مزدك شوند از جهت سخن نوشيروان پاى بازپس مىكشيدند، گفتند «بنگريم تا كار مزدك بكجا كشد و نوشيروان اين سخن از كجا مىگويد.» و نوشيروان در اين وقت هجده ساله بود.
٧- پس موبدان متّفق گشتند و پيش قباد شدند، گفتند «ما از روزگار آدم عليه السلام در هيچ تاريخ نخواندهايم و از چندين پيغامبران كه در زمين