سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ١٨٦
برند. زيادت از پنجاه مرد كدخداى معروف درآمدند از جهت اين برنا و بصلاح و مستورى و جوانمردى و مهماندوستى و نيكوسيرتى و نيكواعتقادى او گواهى دادند و شفاعت كردند تا او را كه چوب بزدند[١] رها كند و با اين همه خدمتى بدهد.
آزرم پيران و كدخدايان نگه نداشت و او را بزندان فرستاد. و كدخدايان دل آزرده بازگشتند و مردمان]١٨ b[ بر او نفرين همى كردند. و او برخاست و در حجره شد. و اين چاكر نديم بازگشت و هرچه رفته بود با نديم بگفت.
٨- و نديم روز سوم پيش مأمون رفت و از سيرت و طريقت هر دو امير حرس چنانكه شنيده بود با امير المؤمنين مأمون بازگفت. مأمون تعجّب بماند و گفت «عفا اللّه اين پيرمرد و لعنت بر آن سگ باد كه او با آزادمردى مست اين سفاهت كرد. با خونى نعوذ باللّه خود چه كند؟» فرمود تا او را از اميرى حرس باز كردند و معزولش كردند و اين برنا را از زندان بيرون آوردند و اين شغل هم بدان پيرمرد نگاه دارند و او را بتازگى خلعت پوشانند و بهمه وجوه فارغدل دارند.
[١] - كى چوب برندPC -:N