سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٩٠
٨- چون رسول بو على را گسيل كرد منادى فرمود كه «بازرگانانى كه عزيمت تيز دارند و راه كرمان خواهند كرد بايد كه كار بسازيد و بارها در بنديد كه من بدرقه مىدهم و مىپذيرم اگر آن دزدان كوچ و بلوچ كالاى شما ببرند من از خزينه تاوان مىدهم.»
٩- چون اين خبر در عالم بپراكند چندان بازرگانان از اطراف بشهر رى گرد آمدند كه اندازه نبود. پس سلطان محمود بازرگانان را بوقتى معلوم گسيل كرد و اميرى را با صد و پنجاه سوار بدرقه كرد و ايشان را گفت «شما دل مشغول مداريد كه من بر اثر شما لشكرى مىفرستم» تا ايشان قوىدل باشند.
و در آن وقت كه بدرقه را گسيل مىكرد اين امير را كه سرخيل بود پنهانش بخواند و يك شيشه زهر قاتل بدو داد و گفت «چون بسپاهان رسى آنجا مقام كن تا بازرگانانى كه آنجااند كار خويش بسازند و در صحبت تو بروند و تو بايد كه در اين مدت مقام ده خروار سيب سپاهانى بخرى هرچه نيكوتر و بر ده شتر بار كنى و بوقت رفتن در ميان شتر بازرگانان تعبيه كنى و مىروى تا بدان منزلى رسى كه فردا بر دزدان خواهى رسيد. بايد كه آن شب بارهاى سيب را در خيمه آورى و فروريزى و هر سيبى را جوالدوزى فرو مىبرى و چوبكى ستبرتر از سوزن بتراشى و در آن]٢٤ b[ شيشه زهر مىزنى و در آن سوراخ سيب مىكنى تا همه سيبها را بر اينگونه زهرآلود كنى و همچنان سيبها در قفصها تعبيه كنى در ميان پنبه، و ديگر روز همچنان اين شتران را در ميان شتران ديگر تعبيه كنى و پراكنده كنى و كوچ كنى. چون دزدان برخيزند و در كاروان افتند تو هيچ آهنگ جنگ ايشان مكن كه ايشان بسيار باشند و شما اندك. در حال تو با كسانى كه سلاح[١] دارند از سوار و پيادهروى بازپس نه و چند نيم فرسنگ يا
[١] - سلاحPC : صلاحN