سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٣٣٩
گفت.» بنظر من تكرار اينچنين عبارت گواهى بر واحد بودن مؤلف كتاب مىدهد.
______________________________
(٥٠) ص ١٦٧ س ١٢ دستارى- كلمه «؟؟؟ بركانى»
(تركانى، بركانى؟) كه نسخهN اينجا دربر دارد بسيار شايان توجه است ولى
نتوانستهام آنرا تشخيص دهم.
(٥١) ص ١٧٠ س ١٣ در اين حال كه ما بسمرقند و اوزگند رفتيم- سلطان ملكشاه در دوران پادشاهى خويش دوبار در سال ٤٧١ و در سال ٤٨١ اين حدود را بازديد كرد. ر. ك. راحة الصدور ص ١٢٨ س ٥ و ص ١٢٩ س ١٠. ظاهرا اينجا بمسافرت اول اشاره مىشود.
(٥٢) ص ١٧٢ س ٤ اگر او را هلاك كنم- البته اين كلمات داراى اشكالى هستند ولى بدون اثبات قوى نبايد متن آسانتر نسخههاىPC قبول كرد.
(٥٣) ص ١٧٣ س ٤ جوانمردى از كارها بهتر است- بيت اول اين دو بيتى كه اينجا بعنصرى نسبت داده شده در پندنامه نوشيروان اثر بدايعى بلخى ديده مىشود كه آنجا بيت قبل از آن بقرار زير است:
|
نگه كن كه شاعر چه گويد همى |
وزين خوب گفتن چه جويد همى |
|
ر. ك. تاريخ ادبيات صفا ج ١ ص ٤٢٦ س ١.
(٥٤) ص ١٧٥ س ١٠ هزار دينار- نصيحة الملوك ص ١٠٧ س ٥ دو داستان بيان ميكند كه پادشاه بايد هرگز كمتر از يك هزار درم عطا نكند كه مبادا او را «حقير همت» پندارند. عجيب است كه نسخهN سه بار «هزار دينار» و فقط يك بار در سخن پيرمرد «هزار درم» ضبط كرده است در حالى كه نسخههاى ديگر در سراسر حكايت «هزار درم» دارند.
(٥٥) ص ١٧٦ س ٣ مأمون روزى بمظالم نشسته بود- اين داستان تقريبا با همين عبارات و لغات در نصيحة الملوك ص ٨٧ س ٨ آمده است.
(٥٦) ص ١٧٨ س ١٣ دانشمندى بود بشهر هراة- مرحوم عباس اقبال بجاى آورده است كه اين اشاره است به عبد الله بن محمد انصارى (٣٩٦- ٤٨١ ه) و از آنجا كه نظام الملك با او ميانه خوبى نداشت از آوردن نام او خوددارى كرده است. ر. ك. بمقاله محمد قزوينى در حواشى ص ٨٤ س آخر چهار مقاله.
(٥٧) ص ١٧٨ س ١٣ مكركى- اسم «بكرك» كه در نسخهP (؟؟؟ بكرك) و در راحة الصدور ص ١١٧ س ٣ ضبط شده است و قبلا درست مىنمود حالا مورد