سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٣٢٠
كه بر كشتن ابو مسلم صاحب الدوله دريغ خورند و پيوسته لعنت كنند بر كشنده ابو مسلم و صلوات دهند بر مهدى بن فيروز پسر فاطمه دختر ابو مسلم كه او را كودك دانا خوانند و بتازى فتى العالم. از اينجا معلوم گشت كه اصل مذهب مزدك و خرمهدينان و باطنيان هرسه يكى است و پيوسته آن خواهند تا اسلام را چون برگيرند. و خويشتن را براستگويى و زاهدى و پرهيزكارى و بمحبّت آل رسول بمسلمانان نمايند تا مردم را صيد كنند، چون قوت گرفتند و مردم بدست آوردند در آن كوشند كه امّت محمّد را و دين محمّد را عليه السلام براندازند و بزيان آرند و كافران را بر امت محمد عليه السلام بيش از آن رحمت است كه ايشان را.
١٥- و اين مقدار از افعال و اقوال ايشان بدان ياد كرده شد كه ايشان چاهى مىكنند و طبلى مىزنند ديگربار[١] ٩٧ و كسانى كه دعوت ايشان را اجابت كردهاند ترتيب كار ايشان مىكنند و شغل ايشان مىسازند و معونت و[٢] همپشتى يكديگر مىكنند. و خداوند عالم خلد اللّه ملكه كه همه جهان از آن وى است]٤٤١ b[ و جهانيان بندگان وىاند بر جمع كردن مال حريص كردهاند و از مستحقان بازمىگيرند و مىنمايند كه اين توفير است. از دامن دريدن و در وصل آستين كردن هرگز پيرهن درست نشود. سخنان بنده آنگاه خداوند عالم را دام سلطانه بياد آيد كه ايشان عزيزان و بزرگان را در اين چاه انداختن گيرند و آواز طبلهاى ايشان بگوشها رسد و شر و فتنه ايشان آشكار شود و در اين رخنه بداند كه هرچه بنده گفت راست گفت و هرچه ممكن بود از نصيحت و شفقت دريغ نداشته است و شرط بندگى و هواخواهى بجاى آورده است دولت قاهره را ثبت اللّه اركانها. ايزد تعالى چشم بد و دست بد از روزگار او دور داراد
[١] - ديكربارN : ديكريارP -:CM
[٢] - وN -:C