سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٣٠٩
را بپرورد و همچون مادرش او را بكار مىداشت و ادب و فضلش بياموخت و تجمّلش بساخت و ولىعهد خويش كرد و دعوتش بياموخت و نشانهايش بداد. او برخاست و بمغرب شد و بشهر سجلماس[١] مقام گرفت و كارش بزرگ شد و اين مذهب در گردن مردمان كرد بشمشير و دعوى كرد كه من مهدىام و علوىام و خراجهاى گران بنهاد و مى حلال كرد و مادر و خواهر و دختر مباح كرد و بر مروانيان و عبّاسيان آشكارا لعنت كرد و فرمود و اگر آن خونهاى بناحق كه او ريخت و رسمهاى بد كه او نهاد ياد كنيم دراز گردد و اين مختصر برنيايد.
در تواريخ چنان آورده است كه اينان كه در مصر نشستهاند از فرزندان اواند.
٣٦- و ابو طاهر سعيد[٢] چون بلحصا آمد هركجا كه مصحفها بود از قرآن و توريت و زبور و انجيل همه در صحرا افكندند و گفتى «در دنيا مردمان را سه كس تباه كردند شبانى و طبيبى و شتربانى و غيظ من از شتربان بيشتر است كه از ديگران كه ايشان مشعبد و سبكدست و محتال بودند.» و خواهر و مادر و دختر را مباح كرد و حجر الاسود را دو نيم كرد و بر دو كرانه چاه آبخانه نهاد، چون بر سر چاه نشستى يك پاى بر اين نيمه سنگ نهادى و يك پاى بر آن نيمه و فرمود تا بر پيغامبران آشكارا لعنت كنند. و عرب را سخت آمد كه فرمود كه با مادر گرد آيند، بسيار كس از عرب زرنيخ و گوگرد بخوردند و بمردند تا ايشان را با مادر گرد نبايد آمد. اما اهل مغرب و اهل غربيان[٣] ٩٢ جاهلتر بودند، همه بطبع اين كار بر دست گرفتند. و ديگر بار بر قافله[٤] حاج زد[٥] و سوگند بدروغ كرد و خلقى بسيار بكشت.]٩٣١ b[ و چون مسلمانان در خراسان و عراق گرد گشتن گرفتند تا براه خشك و دريا بروند ايشان بترسيدند، حجر الاسود
[١] - سجلماسPK : سلجماسNC
[٢] - و ابو طاهر سعيدP :NCKM
[٣] - و اهل عزبيانN : و اهل غربيانM : و آن غريبان؟؟؟K : وان غربيانP -:C
[٤] - قافلهCK :
غافلهP -:N
[٥] - زدK : زدندP -:NC