سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٣٠٨
٣٤- ابو طاهر چون ديد كه سلاحداران پراكنده شدند فرمود ياران خويش را كه «سلاح برداريد و خويشتن در حرم افكنيد و از بيرون و درون حرم هركه را يابيد بكشيد.» ناگاه خويشتن در حرم افكندند و شمشير و نيزه درنهادند و در هركه مىرسيدند مىكشتند تا همه مجاوران را بكشتند و خلقى بىحد كشته شد و مردان از بيم شمشير خويشتن در چاهها مىافكندند و بر سر كوه مىگريختند. حجر الاسود را از خانه جدا كردند و بر بام خانه شدند و ناودان زرين بكندند و مىگفتند «چون خداى شما بآسمان شود و خانه را بر زمين ضايع بگذارد، خانهاش بغارتند و بيران كنند.» پس جامه از خانه باز كردند و پارهپاره بغارت بردند و باستهزاء مىگفتند «و من دخله كان آمنا» و «آمنهم من خوف.» «چون در خانه رفتيد چرا از شمشير ما امان نيافتيد؟» و «اگر خدايى بودى شما را ايمن كردى شما را از بيم زخم شمشير ما.» و مانند اين كفرها مىگفتند و زن و فرزند مكيان را برده كردند و ببردند و بشمار بيست و اند هزار مرد كشته بودند بيرون از آنكه در چاهها زنده افكندند[١].
و بعد از آن بفرمود تا كشتگان را بر سر ايشان افكندند تا ايشان نيز بمردند[٢].
و صدهزار شتر ببردند و زر و درم و دينار و قصب و مشك و عود و عنبر و ظرايف را خود قياس نبود. چون بلحصا بازشدند از اين مالها هديهها بداعيان فرستادند بهمه جايگاهها. و اين واقعه اسلام را در روزگار مقتدر افتاد در سال سيصد و هفده از هجرت.
٣٥- پس هديه فرستاد بمغرب با بو سعيد كه او پسر جهودى بود و يكى از فرزندان]٩٣١ a[ عبد اللّه بن ميمون قدّاح احمد نامى مادر او را بزنى كرد و او
[١] - افكندندK : مىافكندC : بمردندN
[٢] - و بعد از آن بفرمود تا كشتكان را بر سر ايشان افكندند تا ايشان( نيزC )( بزير درK ) بمردندN -:CK