سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٣٠٤
و ايشان را بحضرت آوردند. بعضى را بر دار كردند و بعضى را در زندان داشتند تا بمردند.
٢٨- چون از كار طالقان بپرداختند اسحق بلخى را با بك ارسلان سوى فرغانه نامزد كرد و دانشمند ابو محمّد را با ايشان بفرستاد تا ايشان را شريعت بياموزد. پس از فتح اينها با لشكرى بفرغانه شدند و آن جمع را بشكستند[١]، بعضى را از ايشان بكشتند و بعضى را مصادره كردند و بعضى بنادانى مقرّ آمدند و توبه كردند و مسلمانى بر ايشان عرضه كردند، بپذيرفتند و از آن مذهب باز گشتند. و لشكر باز ببخارا آمدند با غنيمت بسيار و دانشمند ابو محمّد را پرسيدند كه «مذهب مقنّعيان چگونه بود؟» گفت «چنانكه فرجها از يكديگر نپوشيدندى و از يكديگر[٢] دريغ نداشتندى. چون مردى زنى بزنى كردى اول مهتر ايشان دست بدان زن فراز كردى پس شوى. و مى خوردن حلال داشتندى و سر از[٣] جنابت ناشستن و بمادر و خواهر و دختر دست فراز كردن، و نماز و روزه و زكوة و حج و غزو را منكر بودند.»
٢٩- چون از اين مهمّ فارغ گشتند امير سديد منصور و وزير و بكتوزن و قاضى هر چهار خلوت كردند]٧٣١ a[ تا اهل درگاه و ديوان و خاصگيانى كه مذهب قرامطه گرفتهاند تا[٤] ابو منصور عبد الرزاق را چگونه از پاى برگيرند و خراسان و عراق و ما وراء النهر يكبارگى از قرمطى پاك كنند. بر آن بنهادند كه «الفتگين از خراسان بيرون شده است و بغزنين مقام گرفته و امروز در خراسان از امير طوس ابو منصور عبد الرزاق قوىتر كسى نيست. اول حضرت را كه خانه پادشاه است از قرمطيان پاك بايد كردن پس بابو منصور و جايهاى ديگر
[١] - بشكستندCK : بشكستN
[٢] - نبوشيدندى و از يكديكرN -:CK
[٣] - ازN -:CK
[٤] - تاN