سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٧٥
سپاهسالارى اين قوم بمن بنده ارزانى داريد تا من چنان كنم كه در همه جهان كسى نباشد كه نه در طاعت و مذهب ما باشد و بطوع و رغبت قبول كند.» ايشان گفتند «اين مراد تو بداديم.» گفت «تدبير اين كار آن است كه مزدك بهمه ناحيتها كس فرستد و بشهر و روستا بدين كسان كه مذهب او دارند كه بايد كه از امروز تا سه ماه از دور و نزديك بفلان هفته و فلان روز همه بسراى ما حاضر آيند و ما از[١] امروز تا آن روز ميعاد برگ ايشان از سلاح و چهارپاى هرچه بايد مىسازيم و راست مىكنيم چنانكه هيچ كس نداند كه ما بچه كار مشغوليم.
و روز ميعادخوانى بفرماييم نهادن چندانكه ايشان همه بر آنجا نشينند و هنوز زيادت باشد. چون طعام بخورند از سراى بسراى تحويل كنند و بمجلس شراب آيند و هركس هفت قدح بخورند، پنجاه پنجاه و بيست بيست را خلعت مىپوشانند درخورد هركس تا همه از اين[٢] خلعت پوشيده گردند. و چون شب اندر آيد هركه سلاح تمام دارد خود بها و نعمه و هركه ندارد زرادخانه بگشايند و همه را سلاح و زره و جوشن دهند. و هم در آن شب خروج كنيم، هركه در اين مذهب آيد امان دهيم و هركه نيايد او را بكشيم.» قباد و مزدك گفتند «بدين مزيدى نيست.» همه بر اين اتّفاق برخاستند. مزدك بهمه جايها نامه نوشت و دور و نزديك را آگاه كرد «بايد كه بفلان ماه و روز بحضرت حاضر آيند با سلاح و برگ و با دلى]٣٢١ a[ قوى كه كار بكام ماست و پادشاه پيشرو ماست.»
٢٥- بسر وعده دوازده هزار مرد حاضر آمدند و بسراى پادشاه شدند.
خوانى ديدند نهاده كه هرگز كس چنان نديده بود. قباد بيامد و بر تخت نشست و مزدك بر كرسى و نوشيروان ميان بسته بايستاد يعنى كه «ميزبان منم» و مزدك از شادى در پوست نمىگنجيد. و نوشيروان هر يكى را بر اندازه او بر خوان
[١] - ازN -:PC
[٢] - زينN : زيرPC -:a