سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ٢٠٣
هر دانشى آگاهى و بما نزديكى. نيت و اعتقاد[١] ما نيكوتر از آن است در حق تو و اعتماد[٢] ما صافىتر از آن است در معنى تو و ديانت تو كه تو از ما چيزى در خواهى كه بزبان مردمان برود[٣] و در كتاب مسطور باشد[٤] و همان توقع كنى كه كمدانان كنند.»
٢٣- محمود چون سخن بر اين جمله شنيد اندر ماند. زنى بود تركزاده و نويسنده و خواننده و زباندان و شيرينسخن و پيوسته در سراى حرم محمود آمدى]٩٨ a[ و با محمود سخن گفتى و طيبت و بازى كردى و پيش او دفترها و حكايات پارسى خواندى و سخت گستاخ بود. روزى پيش محمود نشسته بود و طيبتى مىكرد. محمود گفت «هرچند جهد مىكنم تا خليفه لقب من بيفزايد نمىافزايد و خاقان كه مسخّر من است از خليفه چندين لقب دارد و من يكى دارم.
كسى بايستى كه آن عهدنامه خليفه كه بخاقان فرستاده است از خزانه او بدزديدى و يا بوجهى بدست آوردى و پيش من آوردى، هرچه بر من حكم كردى من بدادمى.» اين زن گفت «اى خداوند من بروم و آن نبشته بياورم و ليكن هرچه درخواهم بايد كه بدهى.» گفت «بدهم.» گفت «من مالى ندارم چندانكه فدا كنم و مراد خداوند بحاصل آرم. اگر از خزينه بنده را معاونت كنند بنده يا جان در سر اين كار كند يا مراد خداوند حاصل آرد.» گفت «درخواه.» پس هرچه درخواست از مال و خواسته و جواهر و جامه و چهارپاى و ظرايف[٥] و برگ و ساز راه همه بدادند. و اين زن پسركى داشت چهارده ساله، بمرديش داده بود ادب همى آموخت. او را با خويشتن ببرد و از غزنين بكاشغر شد و چند غلام ترك و
[١] - و اعتماد( اعتماد؟)PC -:N
[٢] - اعتماد( اعتماد؟)N : اعتقادCK : اعتمادL : اعتماد و اعتقادP -:B
[٣] - نرودN : برودP -:C
[٤] - نباشدN : باشدP -:C
[٥] - طرايفN : ظرايفP -:C