سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ١٥٤
پيش او بردند. از او پرسيد كه «اين توبره كاه و اين مرغ از كجا آوردى؟» گفت «از مردى روستايى بستدم.» گفت «هر ماهى بيستگانى و مشاهره مىستانى؟» گفت «مىستانم.» گفت «پس چرا بزر نخريدى؟ كه من اين بيستگانى و مشاهره شما را از بهر آن مىدهم تا از درويشى ببيداد چيزى بنستانيد و با اين همه نيز منادى فرمودم.» در وقت فرمود تا غلام را ميان بدو كردند و همانجا بر سر راه با آن توبره كاه بياويختند و سه روز منادى مىكردند «هر آن كس كه از كسى چيزى بستاند و معلوم ما گردد با او همچنان كنيم كه با اين غلام خاص كرديم.» لشكريان همه بترسيدند و رعيت ايمن گشتند و هر روز از روستايها و ناحيتها چندان نعمت بلشكرگاه آوردندى كه قياس خداى عزّ و جلّ دانستى.
نگذاشتندى كه يك سيب در شهر بردندى.
١٨- چون مردمان شهر آن امن و عدل و نعمت بديدند گفتند «ما را پادشاهى بايد كه عادل باشد و ما از او بجان و خواسته و زن و فرزند ايمن باشيم خواه ترك باش خواه تازيك.» همه در شهر بگشادند و پيش الپتگين آمدند. و لويك چون چنان ديد بر قلعه گريخت و پس از]٠٧ a[ بيست روز فرود آمد و پيش الپتگين شد. الپتگين او را نانپاره پديدار كرد و هيچ كس را نيازرد و غزنين را خانه خويش ساخت و از آنجا در هندوستان تاختن بردن گرفت و غنيمت يافت و از غزنين تا كافر دو روزه راه بود. خبر در خراسان و نيمروز و ماوراء النهر افتاد كه «الپتگين در بند هندوستان بگشاد و تاختنها مىبرد و چندان زر و سيم و چهارپاى و برده و ظرايف غنيمت گرفتند كه خداى داند.» مردم از چپ و راست آمدن گرفتند تا شش هزار سوار شدند و الپتگين چندين ولايت بگرفت و تا برشاوور[١] صافى كرد. شاه هندوستان با صد هزار سوار و پنجاه هزار پياده و هزار
[١] - برشاوورN : برسقابورP : بروساورC