سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ١٥٣
بسيار را بر زمين زدند و امير آن لشكر را نيزه بزدند بر پشت و از سينه بيرون آوردند و بيفتاد و لشكر هزيمت شد و بهر جانبى كه[١] يافتند مىگريختند.
پس بيكبار غلامان الپتگين از تنگه بيرون آمدند و در لشكرگاه ايشان افتادند، هرچه از اسپ و استر و شتر و سيمينه و زر و ديبا[٢] و غلام يافتند بگرفتند و خيمه و فرش و مانند اين بگذاشتند و بازگشتند و تا يك ماه مردمان ديههاى بلخ از آن لشكرگاه قماشات مىكشيدند. و آنچه كشته آمده بود آن روز بشمردند، چهار هزار و هفتصد و پنجاه مرد برآمد بيرون از خستگان.
١٦- پس الپتگين از خلم كوچ كرد و بباميان شد و امير باميان با او مصاف كرد، گرفتار شد و الپتگين او را معذور داشت بر آنچه كرد و عفوش كرد و خلعتش داد و پسر خواندش و اين آن امير باميان است كه او را شير باريك گفتندى.
پس از آنجا بكابل رفت و امير كابل را نيز بشكست و پسرش را نيز بگرفت و هم بنواخت و پيش پدرش فرستاد. پس قصد غزنين كرد و پسر امير كابل]٩٦ b[ داماد لويك بود، امير غزنين بگريخت و پيش خس[٣] شد ٤٧. چون الپتگين بدر غزنين شد لويك بيرون آمد و با الپتگين جنگ كرد. ديگرباره پسر امير كابل گرفتار شد و لويك[٤] هزيمت شد و شهر حصار گرفت. و الپتگين بر در شهر فرود آمد و حصار مىداد. و مردمان زاولستان از وى مىترسيدند. منادى فرمود كه «هيچ كس مبادا كه چيزى از كسى بستاند الا بزر خرند و اگر معلوم شود سياست كنند.»
١٧- مگر روزى چشم الپتگين بر غلامى از آن خويش افتاد، ترك توبرهاى كاه و مرغى بر فتراك بسته بود و مىآمد. گفت «آن غلام را پيش من آريد.»
[١] -+ راه مىC :+ هنجارى مىK :+ هنجارB
[٢] - ديباN : دينارC -:P
[٣] - نيش جنزN : بسرخسP : بنزديك خسروC
[٤] - امير غزنينNPCKB : لويك خسروx