سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ١٤٨
امروز بازگرديد تا فردا چه ديدار آيد.»
١٠- و در اين حال سى هزار سوار با الپتگين بود و اگر خواستى صد هزار سوار برنشاندى. ديگر روز همه اميران ببارگاه آمدند و الپتگين بيرون آمد و بنشست. ساعتى بود. روى سوى اميران كرد و گفت «دى من آن سخن كه با شما گفتم خواستم كه شما را بيازمايم تا شما با من يك دل هستيد و اگر مرا كارى پيش آيد ايستادگى و همپشتى كنيد يا نه. اكنون من از شما همه آن شنيدم كه از حلالزادگى و نيكعهدى شما سزد و حق نعمت من گزارديد و من از شما خشنود گشتم. و ليكن بدانيد و آگاه باشيد كه من بعد از اين شرّ او از خويشتن جز بشمشير دفع نتوانم كرد و او كودك است و حق كس نمىشناسد و گوش بسخن تنى چند نابكار بىاصل نهاده است و مصلحت خويش از مفسدت بازنمىداند، چون من مردى را كه خاندان ايشان برجاى مىدارم مرا دشمن مىپندارد و قومى را كه زير و زبر مملكت او مىخواهند و بكمتر خللى كه در ملك تولّد كند دفع نتوانند كرد ايشان را دوست مىپندارد و قصد جان من مىكند. من توانم كرد كه ملك از او بستانم و عمّش را بجاى او بنشانم و يا بدست خويش گيرم، و ليكن از آن مىانديشم كه جهانيان گويند «الپتگين شصت سال خاندان سامانيان را كه خداوندان بودند نگاه داشت و بعاقبت كه]٧٦ a[ عمر او بهشتاد سال رسيد بر خداوندزادگان خويش بيرون آمد و بشمشير ملك از ايشان بستد و بجاى خداوندان خويش بنشست و كافر نعمت گشت.» و دانيد كه من همه عمر بنيكنامى و نيكوكارى گذاشتهام و اكنون كه بلب گور رسيدم واجب نكند كه كارى كنم كه زشتنام شوم. هرچند معلوم است كه گناه از جانب امير منصور است و ليكن اين معنى همه مردمان بندانند، گروهى گويند «گناه امير منصور را بود» گروهى گويند «نى همه جرم الپتگين را بود» و هرچند من طمع بملك