سير الملوك (سياست نامه) - خواجه نظام الملک توسي - الصفحة ١٣١
ديدم انگشترى در انگشت راست كرده ٣٨ و گرد انگشت مىگردانيد و با من سخن مىگفت.» دانشمند اشتر در حال بمن بنده نوشت كه «اينجا در معنى تو پيش شمس الملك بر زفان رسول او چنين رفت تا دانسته باشى.» بنده عظيم رنجور دل گشت از بيم سلطان. گفتم «او از مذهب شافعى ننگ مىدارد و بهر وقت مرا سرزنش مىكند. اگر هيچگونه بشنود كه جكليان ٣٩ بر بنده رقم رافضى كشيدهاند و پيش خان سمرقند چنين رفت مرا بجان زينهار ندهد.» با همه بىگناهى بنده سى هزار دينار زر پدرى[١] خرج كرد بىالتماس و درخواست، و تسويغ و ادرارى چند بداد[٢] تا اين سخن بگوش سلطان نرسيد.
٦- بنده اين بدان ياد كرد كه رسولان بيشتر عيبجوى باشند]٠٦ b[ و همى نگرند تا در پادشاهى و مملكت او چه چيز است كه آن عيب است و چه هنر و بوقت ديگر از پادشاهان سرزنش و ملامت برسد. و از اين معنى پادشاهان زيرك و بيدار اخلاق خويش مهذّب كردهاند و سيرتهاى نيكو بر دست گرفته و مردمانى شايسته و پاك دين را پيش كار داشته و عمل فرموده تا كسى بر ايشان عيب نگيرد.
٧- و رسول را مردى شايد كه او خدمت پادشاهان كرده باشد و بر سخن گفتن دلير باشد و سفرهاى بسيار كرده بود و از هر دانشى بهره دارد و حافظ و پيشبين باشد و قد و منظر نيكو دارد و اگر مردى پير و عالم باشد بهتر بود، و اگر نديمى را اين شغل فرمايند اعتماد زيادت بود و اگر مردى را برسولى فرستند كه او دلير باشد و مردانه و ادب سلاح و سوارى نيك داند و مبارز باشد سخت صواب بود تا با ايشان نموده باشد كه مردان ما چنين باشند و اگر رسول مردى شريف باشد هم نيك بود كه از جهت شرف حرمت او زيادت كنند و با او
[١] - زربدرىN : نقدP -:C
[٢] - چند دادمC : كه بدادN : بكردP