امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ٧٩
عمليات و دستور بازگشت نيروها از سوى كارتر، رئيسجمهور وقت آمريكا بود.
بايد پذيرفت كه پيروزى انقلاب اسلامى، هيمنه و اقتدار آمريكا را فرو ريخته بود و اين، چيزى نبود كه آمريكا بهآسانى از كنار آن بگذرد. برژينسكى، مغز متفكر دولت آمريكا، در خاطرات خود مىنويسد: «به ما اجازه داده شد طرحهايى را براى عمليات تلافىجويانه در نظر بگيريم.»[١]
تجربه تلخ ويتنام و تبعات داخلى و بينالمللى آن، شكست عمليات نجات و نيز باتلاق افغانستان براى شوروىها، به آمريكاييان آموخته بود كه حمله مستقيم نظامى، فاجعهآميز است.
بنابراين بهترين گزينه براى پيشبرد اهداف نظامى، يافتن كشورى است كه بهنيابت از آمريكا، مسئوليت جنگ را برعهده گيرد.
براى اين منظور بهترين گزينه، عراق و رژيم بعثى صدام بود؛ زيرا اختلافات مرزى با ايران- بحث اروندرود- بهانه خطر صدور انقلاب به عراق و شهرتطلبى صدام- تمايل به برترى يافتن بر ساير كشورهاى عربى و نيز ژاندارمى منطقه- زمينههاى لازم براى شروع جنگ بود.[٢] وعدههاى دو ابرقدرت شرق و غرب نيز خاطر صدام را براى رسيدن به اهدافش كاملًا آسوده كرد.
برژينسكى براى آمادهسازى و اطلاع از شرايط و امكانات عراق براى شروع جنگ، سفرهاى محرمانه مكررى به بغداد كرد.[٣] بهدنبال اين سفرها بود كه آمريكا- با وجود وابستگى عراق به قطب مخالف، يعنى شوروى- اعلام كرد «ما
[١]. همان، ص ١٩٥.
[٢]. بنگريد به: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، روزشمار جنگ ايران و عراق، ج ٤، ص ٢٢- ٢٠.
[٣]. از جمله سفر او در هشتم فوريه ١٩٨٠( ١٣٥٩) كه جورنال استريت آن را فاش كرد و نيز سفر هفدهم ژوئن ١٩٨٠ كه توسط تايمز افشا شد.