امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ١٢٥
ديگران نخورده است.[١]
امامخمينى در شرايطى قيام خود را آغاز كرد كه بخش عمدهاى از حوزه، گرفتار انديشههاى متحجرانه و مقدسمآبانه بود. اين افراد، نهتنها در مبارزه عليه طاغوت، همراه نبودند، بلكه با «زخمزبان و نفاق و دورويى ... هزار بار بيشتر از باروت و سرب، جگر و جان» مبارزان را مىسوزاندند.[٢] شرايط بهگونهاى بود كه «هركس صددرصد معتقد بهمبارزه نبود، زير فشارها و تهديدهاى مقدسنماها از ميدان بهدر مىرفت.»[٣] در چنين فضايى علما و روحانيت متعهد، به رهبرى امامخمينى «سينه را براى مقابله با هر تير زهرآگينى كه به طرف اسلام شليك مىشد، آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند.»[٤]
به هر حال همه اين موارد دست به دست هم، فضايى بسيار مسموم پديد آورد؛ تا جايى كه نهتنها در اذهان مؤمنان، بلكه بسيارى از عالمان دينى و روحانيان نيز «دخالت در سياست را دون شأن فقيه، و ورود در معركه سياسيون، تهمت وابستگى به اجانب را بههمراه داشت.»[٥] در حوزههاى علميه كار به آنجا رسيد كه «اگر مىگفتند فلان آخوند، سياسى است، اين [سخن] بهمنزله يك فحش تلقى مىشد!»[٦]
در چنين فضاى مسمومى، «عالم سيّاس و روحانى كاردان و زيرك، كاسهاى زير نيمكاسه داشت»[٧] و بهگمان اين عده «روحانيت زمانى قابل احترام و تكريم
[١]. همان.
[٢]. همان، ص ٢٨٠.
[٣]. همان.
[٤]. همان.
[٥]. همان، ص ٢٧٨.
[٦]. همان، ج ١٣، ص ٤٢٩.
[٧]. همان، ج ٢١، ص ٢٧٨.