امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ٢٦٤
مصريان نسبت به گذشته خود، مؤسسهاى بهنام «بنياد مصر» تأسيس كرد كه هدف اصلى آن تقويت مصرگرايى در برابر ايده وحدت اسلامى بود.»[١]
از اين دوران به بعد، شخصيتهاى سياسى و فرهنگى بسيارى در مصر ظهور كردند كه جنبش ملىگرايى و وطنپرستى، شعار محورى آنها محسوب مىشد.[٢] نهضت ناسيوناليسم مصرى، طلايهدار نهضتهاى مشابهى در ساير كشورهاى عربى شد.[٣]
در سال ١٩١٦ م نهضت «
الثورة العربية الكبري
» با همكارى متفقين به راه افتاد[٤] و حاصل آن، تجزيه عربستان و به حكومت رسيدن سعودىها بود. لورنس، بهعنوان خطدهنده و رهبر اين جريان مىگويد:
من پيش از آنكه به حجاز بيايم، به انديشه ملىگرايى عربى ايمان عميق و اطمينان كامل داشتم؛ چون اين تفكر، تركيه را [از هم] پاشيده بود.[٥]
اما ملىگرايى در ايران از دوره قاجار، بهشكل فرهنگى- نه سياسى- و با سيرى آرام، دنبال شد. پرچمداران اصلى اين جريان، كسانى بودند كه هم ناسيوناليست بودند و هم با تمام وجود، شيفته غرب! تا جايى كه باور داشتند كه براى ترقى، بايد از نوك پا تا فرق سر فرنگى شد! و اين از عجايب روشنفكرى ترجمه شده است.
[١]. بنگريد به: مجله ياد، ش ٨، سال دوم، ص ١٤٦.
[٢]. بنگريد به: حميد عنايت، سيرى در انديشه سياسى عرب.
[٣]. همان، ص ١٩١.
[٤]. استانفورد جى. شاو و اذل كورال شاو، تاريخ امپراتورى عثمانى و تركيه جديد، ج ٢، ص ١٤١.
[٥]. نجاح عطاءالطايى، سير انديشه ملىگرايى از ديدگاه اسلام و تاريخ، ص ٩٠.