امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ٢١١
صورت، فقيه، امورى چون اقامه حدود، تنفيذ احكام، امر به معروف [در مقياس حكومتى] و حتى جهاد با كفار را برعهده دارد.[١]
ديگر فقيهان شيعه در اين دوره نيز، از جمله ابىالصلاح حلبى (٤٤٧- ٣٧٤ ق) و شيخ طوسى (٤٦٠- ٣٨٥ ق)[٢] به اين بحث اشاره كردهاند.
دوره دوم: پس از وفات شيخ طوسى
اين دوره كه پس از وفات شيخ طوسى آغاز مىشود، بهدليل فشارهاى سياسى سلاطين سلجوقى و پارهاى دلايل ديگر، دوره ركود فقه شيعه ناميده شده است. طبيعى است كه نظريه ولايت فقيه، بهدليل جنبههاى اجتماعى آن، بيش از ديگر مباحث فقهى مسكوت ماند و فقهاى آن دوره در رد يا تأييد اين نظريه سخنى بهميان نياوردهاند.
دوره سوم: از ابنادريس تا محقق ثانى
ابنادريس (٥٩٨- ٥٤٣ ق) سكوت علمى حوزههاى شيعى را شكست و درباره ولايت فقيه نيز بهصراحت سخن گفت؛[٣] محقق حلى، علامه حلى، شهيد اول و ديگر فقيهان اين دوره، هر كدام در جاى خود به اين بحث پرداختهاند.[٤]
دوره چهارم: از محقق ثانى تا محقق نراقى
در اين عصر بهدليل تشكيل دولت صفوى و رسميت يافتن تشيع در ايران، از
[١]. همان، ص ٨١٠.
[٢]. ابوالصلاح حلبى، الكافى فى الفقه، ص ١٨٣، ٢٣١، ٢٤٤، ٢٤٨، ٤٢٠، ٤٢٦ و ...؛ ابناثير، النهايه فى غريب الحديث و الاثر، ج ٢، ص ١٦؛ ج ٣، ص ١٧ و ....
[٣]. براى نمونه بنگريد به: ابنادريس حلّى، السرائر، ج ٣، ص ١٩٣ و ١٩٤، ٥٣٩ و ٥٤٠.
[٤]. براى آگاهى از منابع اوليه بنگريد به: مصطفى جعفرپيشه، پيشينه نظريه ولايتفقيه، ص ١٧٠- ١٥٨.