امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ١٩
نگهداشته است.
او بايد مطالعه شود؛ زيرا گرچه در زمان و مكان زيست، اما انديشههايش مرزهاى زمان و مكان را درنورديد و تنها بخشى از آن، سهم زمان حياتشان شد و «بدون مبالغه و اغراق بايد گفت كه هنوز ابعاد بسيارى از شخصيت آن روح ملكوتى و آن انسان بزرگ و والا براى ما شناخته شده نيست.»[١] و ما اينك- پس از گذشت نزديك به دو دهه از رحلتشان- همچنان شاهد گسترش و تعميق نظريات ايشان هستيم.
حركتى كه امام آغاز كرد، آنهم با آن گستره جهانى، نيازمند انديشه سياسى منسجم و عميقى است؛ همان چيزى كه در اين نوشته، در جستجوى آن هستيم. امامخمينى در سياستى گامبهگام، آنچه را در ذهن داشت به مرحله عمل درآورد:
گام نخست، يافتن درمانى اساسى براى درد بزرگ جهان اسلام بود. اگرچه تلخ است، اما بايد پذيرفت كه جهان اسلام قرنهاى متمادى در خوابى سنگين فرو رفته بود و در اين دوران خفتگى و ركود، زيانهاى بسيار سنگين و كمرشكنى را متحمل شده بود.
امامخمينى درمان اين درد جانكاه را اعتماد به نفس كشورها و ملتهاى مسلمان و پرهيز از وابستگى و سرسپارى به كشورهاى استعمارگر و بيگانگان مىدانست. اما تحقق اين ايده در آن سالها و شرايط تأثربرانگيزى كه مسلمين و سران كشورها در آن قرار داشتند، بيشتر يك رؤيا مىنمود. بنابراين امامخمينى براى آنكه به اين ايده جامه عمل بپوشاند، گام دوم و عملى خود را برداشت.
گام دوم امامخمينى، يافتن پايگاه اصلى حركت سياسى خود بود. امامخمينى به دلايل فراوانى، حوزه علميه و دانشگاه را بهعنوان دو پايگاه اصلى مبارزه برگزيد.
[١]. سازمان تبليغات اسلامى، سخن آفتاب، ص ١٠٤ و ١٠٥.