امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ١٦١
روى كار آمدن رضاخان، نقطه عطفى در دخالت استعمارگران در ايران بود. در سال ١٢٩٩ رضاخان از طريق كودتا و با دخالت مستقيم انگليسىها و هدايت ژنرال آيرونسايد انگليسى، به قدرت رسيد و سلسله پهلوى را تأسيس كرد. پس از پايان جنگ جهانى دوم، براى انگلستان روشن بود كه رضاشاه ديگر كارايى لازم را ندارد و به همين دليل با روسها به توافق رسيدند كه فرزندش محمدرضا را براى حكومت ايران برگزينند.[١]
در سالهاى پس از جنگ جهانى دوم، جهان شاهد به صحنه آمدن ابرقدرتى جوان و نيرومند از قاره آمريكا بود. موقعيت ممتاز ايران در منطقه و جهان، همچنين نفت سرشار آن، خيلى زود اين ابرقدرت جوان را متوجه ايران كرد. آمريكا با بهرهگيرى از ضعف و خستگى رقيب كهنهكار خود انگليس، توانست ايران را از دست انگليسىها خارج نمايد و دست رقيب پرقدرت شرقى خود- شوروى- را نيز از منابع ايران قطع كند.
كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ كه با برنامهريزى سازمان سيا اجرا و حاصل آن، سقوط دولت مصدق و تجديد سلطنت محمدرضا پهلوى بود،[٢] دست آمريكا را در ايران كاملًا باز و شاه را بهكلى مديون آمريكايىها كرد. شاه بعدها در ديدارى كه از كاخ سفيد داشت، درحالىكه جام شراب را بالا گرفته بود گفت: «اگر تأييد خدا و يارى شما نبود، من امروز اينجا نبودم!»[٣] به قول ژنرال هايزر:
فكر نمىكنم كسى شاه را بشناسد و احترام و وفادارى او را نسبت به آمريكا مورد شك و ترديد قرار دهد.[٤]
[١]. محمدحسن رجبى، زندگىنامه سياسى امامخمينى، ص ١١٦.
[٢]. بنگريد به: استانسفيلد ترنر، پنهانكارى و دمكراسى، ص ١١٧.
[٣]. واحد سياسى دفتر تبليغات اسلامى، نهضت آزادى در انديشه و عمل، ص ١٤١.
[٤]. رابرت هايزر، مأموريت مخفى در تهران، ص ١٤١.