امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ١٣٣
اجتنابناپذير مىشود؛ در اين شرايط ديگر نمىتوان به انتخاب يا ردّ آن انديشيد. اما اگر راهى براى انتخاب، پيشِرو داشته باشيم، بايد در قبالِ انقلاب چه موضعى گرفت؟
انقلاب از اين جهت كه اقدامى پُرمخاطره و خسارتبار است، جز در شرايط خاص و اجتنابناپذير، به صَرفه و صلاح نيست؛ به همين جهت بعضاً خطمشىهاى انقلابى، قطعِ نظر از نتايج آن، مورد ترديد و ايراد جدى برخى از متفكران اجتماعى قرار گرفته است.[١]
از سوى ديگر، مشاهده مىكنيم كه تقريباً همه كشورهايى كه در كارنامه خود انقلاب موفقى را به ثبت رساندهاند، پيشرفت و توسعه خود را مرهون انقلاب مىدانند؛ براى نمونه بسيارى از مردم فرانسه، روسيه، آمريكا و چين، انقلابشان را مىستايند و آن را نردبان ترقى كشورشان مىدانند؛ زيرا انقلابها غالباً باعث بسيج امكانات در راستاى توسعه و نيز مشاركت مردم در صحنههاى مختلف كشور مىشود.[٢]
به اين پرسش مىتوان چنين پاسخ داد كه انقلاب از آنجا كه برآمده از تصميم و اراده جمعى است و بر نوعى شعور و عمل آگاهانه جمعى استوار است، عملى ارزشمند است؛ با اين حال، با توجه به خسارتهاى فراوانى كه در پى دارد، بهعنوان آخرين گزينه، عملى مطلوب مىباشد. حركت انقلابى آنگاه غير قابل دفاع و مردود است كه:
اولًا، راههاى آسانتر و كمهزينهترى براى از ميان برداشتن موانع و دستيابى به آرمانها قابلتصور باشد؛
[١]. بنگريد به: هربرت ماركوزه و كارل ر. پوپر، انقلاب يا اصلاح، ص ٦.
[٢]. تدا اسكاچپل، دولتها و انقلابهاى اجتماعى، ص ١٩.