امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ١٣١
براى نمونه، برخى انقلاب را تغيير گروه حاكم و تجديد بناى دولت دانستهاند.[١] اما اين، همان كارى است كه در كودتا نيز شكل مىگيرد. برخى نيز انقلاب را دگرگونى ريشهاى ارزشهاى موجود در جامعه مىشمارند.[٢] درحالىكه اين نتيجه ممكن است از راههاى ديگرى مثل همهپرسى نيز به دست آيد.
هانتينگتون انقلاب را تحول داخلى سريع، بنيادين و خشونتآميز در زمينه ارزشهاى مسلط و اسطورههاى جامعه مىداند.[٣]
تروتسكى مىگويد:
انقلاب عبارت است از ورود قهرآميز تودهها به صحنه سياسى. آشكارترين ويژگى انقلاب، دخالت مستقيم تودهها در رويدادهاى تاريخ است ... در شرايط انقلابى، تودهها موانع ورود به صحنه سياسى را از ميان برمىدارند ... و با دخالت خود، بنيادهاى رژيمى نوين را پىريزى مىكنند ....[٤]
به هر روى، به نظر مىرسد «يكى از مهمترين مؤلفههاى هر انقلاب را بايد انديشه تغيير ارزشها دانست.» البته بايد توجه داشت كه بازخوانى يا كشف اين ارزشها و ارزشهاى جايگزين، كارى بسيار دشوار است؛ بهويژه آنكه در دوره انقلابى، گاهى اين ارزشها با بهانهها درهم مىآميزند.
شايد بتوان پيچيدگىهاى موجود در تعريف انقلاب را با بيان موارد كاربرد آن، به ميزانى كاست. اصطلاح «انقلاب» تنها درباره تغييرات سياسى بنيادين بهكار نمىرود؛ بلكه كاربردهاى گستردهترى دارد. انقلاب صنعتى- كه انتقال از عصر كشاورزى به دوره صنعتى بود- انقلاب سبز- كه ناشى از پيشرفتهاى فراوان
[١]. بنگريد به: همان، ص ٤١.
[٢]. همان، ص ٤٣.
[٣]. همان.
[٤]. بنگريد به: يرواند آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ص ٦١٢.