امام خمينى و بيدارى اسلامى - حسينى فر، رضا - الصفحة ١٣٦
جريانها، استراتژىهاى كاملًا متفاوتى در دست داشتند. اينك به بررسى اجمالى هر يك از اين جريانها مىپردازيم:
ملىگرايان
پيش از پرداختن به اين جريان سياسى، بهتر است با پيشينه و خاستگاه آن بيشتر آشنا شويم.
در قرون وسطا، دين در دست قدرتطلبان كليسا، ابزارى براى تحميل خواستهها و نظريات خود بر ديگران بود. اقداماتى چون نفوذ خودسرانه كليسا در زندگى مردم، بهكارگيرى شيوههاى مستبدانه و ظالمانه، ثروتاندوزى و اشرافىگرى، مبارزه با دانش و نوآورى و ... فضايى سرشار از نفرت و انزجار بر ضد كليسا پديد آورد. نفرت از عملكرد كليسا، بهعلاوه تحولات فراوان اجتماعى، سياسى و فرهنگى، اروپا را وارد مرحله جديدى كرد كه ما آن را بهنام «عصر رنسانس» مىشناسيم. اين رخداد كه برآمده از تحولات فراوان فرهنگى، اجتماعى، سياسى، فلسفى و كلامى بود، تغييرات بنيادينى در اروپا پديد آورد. يكى از مهمترين شاخصههاى اين دوران، حذف خدا و دين از محوريت عالم هستى، و قرار گرفتن انسان در اين جايگاه رفيع بود. در اين بين هر انديشمندى، ضربهاى تازه بر اعتقادات كليسا مىنواخت و به همان نسبت، جايگاه بلندمرتبهترى براى انسان مىجست.
اين نگرش، صرفنظر از افراط و تفريطهايى كه در بين بود، اگر هم به نفى كلى دين نمىپرداخت، دين را از صحنه اجتماع بهكلى به كنارى نهاد و آن را امرى صرفاً شخصى و سليقهاى معرفى كرد.
پيشرفتهاى بسيار سريع علمى و صنعتى غرب، نگاه كشورهاى ديگر را بهشدت به خود جلب كرد و اين امر سبب شد تا غرب بتواند هم بازار مناسبى